چکامه سینه سوز از شاعر بزرگ کرمانشاه اسد الله عاطفی
رُخصتِ پرواز و اقبالم نبود
ور نه تقصيرِ پَر و بالم نبود
سكّه يِ قَدري كه ايرانم نُمود
در هُنر، تاوانِ تك خالم نبود
اي كه مي پرسي چرا رفتي چرا؟
آن هوا، سازنده با حالم نبود
بس كه داغ آلودِ عشقم، شُعله اي
در جهنّم، بهرِ تَبْ خالم نبود
قصّه يِ عشقم بُوَد همزادِ من
داستانِ پار و امسالم نبود
در كفِ افيون، چو گُنجشكم كنون
من كه باك از رُستمِ زالم نبود
گر نمي رفتم چه مي كردم، كه من
آن فضا، جولانگهِ بالم نبود
«عاطفي»، در آن ديارِ غَصب و وَقف
ذرّه اي اُمّيد و آمالم نبود
تهران – آبان ماه 1351
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 20:24 توسط سعید قاسمی
|
در 15 اذر در دیار شعر وشعور کرمانشاه زاده شدم ولی به راستی تمامی خاک ایران این گربه چسبیده به پهنه اسیا سرای من است.نگاشتن را از هنگامه ای که اموختن را فرا گرفتم با سیاه مشق های کودکانها م اغاز کردم.از همان روزگاران فرا گرفتم که اموختن ونگاشتن در سپهرتقدیر من گذارده شده است.پس از گذشتن روزگاران در دانشگاه با توجه به عشق و علاقه ای که به فرهنگ وتمدن ایران زمین این کهندژ پیر ودانایی وفرزانگی داشتم در رشته تاریخ در مقطع کارشناسی ومراحل بالاتر در گردونه اموختن گام زدم. اکنون نیز هر چند که تا پایان عمر دانش اموزمیدانم در کنار نگاشتن و خبرنگاری به تدریس در دانشگاهها میپردازم.