رُخصتِ پرواز و اقبالم نبود
ور نه تقصيرِ پَر و بالم نبود

سكّه يِ قَدري كه ايرانم نُمود
در هُنر، تاوانِ تك خالم نبود

اي كه مي پرسي چرا رفتي چرا؟
آن هوا، سازنده با حالم نبود

بس كه داغ آلودِ عشقم، شُعله اي
در جهنّم، بهرِ تَبْ خالم نبود

قصّه يِ عشقم بُوَد همزادِ من
داستانِ پار و امسالم نبود

در كفِ افيون، چو گُنجشكم كنون
من كه باك از رُستمِ زالم نبود

گر نمي رفتم چه مي كردم، كه من
آن فضا، جولانگهِ بالم نبود

«عاطفي»، در آن ديارِ غَصب و وَقف
ذرّه اي اُمّيد و آمالم نبود

تهران – آبان ماه 1351