وزگار طاهریان‌ طاهر پیش‌ از طاهریان‌ طاهر فرزند حسین‌ بن‌ مصعب‌ بن‌ رُزَیْق‌ است‌. این‌ خاندان‌ِ ایرانی‌، از موالی‌ طلحة‌ بن‌عبدالله‌ خزاعی‌، یکی‌ از چهره‌های‌ برجستة‌ قبیلة‌ عربی‌ خُزاعه‌ بودند که‌ زمانی‌ حاکم‌سیستان‌ بود. مُصْعب‌ در جریان‌ انقلاب‌ عباسیان‌ شرکت‌ داشت‌ ومنشی‌ سلیمان‌ بن‌کثیر، داعی‌ عباسیان‌ بود. بنابر این‌ عنصری‌ انقلابی‌ شناخته‌ می‌شد که‌ پس‌ از پیروزی‌باید سهم‌ خویش‌ را می‌گرفت‌. امارت‌ شهر پوشنگ‌ به‌ وی‌ وفرزندش‌ حسین‌ داده‌شد و اندکی‌ بعد هرات‌ هم‌ بر آن‌ افزوده‌ شد. طاهر به‌ سال‌ 159 هجری‌ متولد شد وطبعا از زمان‌ بلوغ‌ در تشکیلات‌ اداری‌ونظامی‌ خراسان‌ وارد گردید. وی‌ نیز امارت‌ پوشنگ‌ را داشت‌؛ اما نخستین‌ حضورمهم‌ او، همراهی‌ وی‌ با هَرْثَمَة‌ِ بن‌ اَعْین‌ است‌ که‌ در سال‌ 193 از طرف‌ هارون‌ مأمورسرکوبی‌ شورش‌ رافع‌ بن‌ لیْث‌ شد. طاهر باید در آنجا شجاعت‌ ودرایت‌ خود راآشکار کرده‌ باشد؛ چرا که‌ در سال‌ 5ـ194 به‌ فرماندهی‌ نیروهای‌ مأمون‌ بر ضدنیروهای‌ امین‌ به‌ فرماندهی‌ علی‌ بن‌ عیسی‌ منصوب‌ شد. ما حکایت‌ این‌ نبرد را دردفتر نخست‌ آوردیم‌. در آن‌ زمان‌، وقتی‌ سر امین‌ را جدا کردند، حسن‌ بن‌ حسین‌ بن‌مصعب‌، عموی‌ طاهر، مسؤول‌ رساندن‌ آن‌ به‌ مأمون‌ شد. خلیفة‌ جدید، یک‌ میلیون‌درهم‌ به‌ او جایزه‌ داد. طاهر به‌ دلیل‌ رشادتی‌ که‌ در این‌ جنگ‌ از خود نشان‌ داد، به‌ ذوالیمینین‌ شهرت‌یافت‌. این‌ لقب‌ به‌ این‌ معنا بود که‌ وی‌ صاحب‌ دو دست‌ راست‌ است‌ که‌ می‌تواندباهر دو در میدان‌ رزم‌ بجنگد. پس‌ از پیروزی‌ مأمون‌ وکشته‌ شدن‌ امین‌، طاهر به‌ عنوان‌ چهرة‌ فاتح‌ جنگ‌،امارت‌ منطقة‌ جزیره‌، یعنی‌ مناطق‌ شمالی‌ میان‌ دجله‌ وفرات‌ را گرفت‌ ودر شهر رَقّه‌که‌ پایتخت‌ِ دوم‌ هارون‌ بود، استقرار یافت‌. زمانی‌ که‌ مأمون‌ در صفر سال‌ 204 قصد ورود به‌ بغداد را داشت‌، طاهر در شهررَقّه‌ بود. وی‌ به‌ دستور مأمون‌ در نهروان‌ به‌ دیدار طاهر رفت‌ وهمگی‌ به‌ بغداد واردشدند. در آن‌ زمان‌، هنوز لباس‌ مأمون‌، به‌ رنگ‌ سبز بود؛ در حالی‌ که‌ علامت‌ عباسیان‌رنگ‌ سیاه‌ بود. مخالفان‌ عباسیان‌، به‌ویژه‌ زیدی‌ها از رنگ‌ سفید استفاده‌ می‌کردند.درتاریخ‌، رنگ‌ مورد نظر شیعیان‌، همین‌ رنگ‌ سفید بوده‌ است‌. خاندان‌ عباسی‌ اصرارداشتند تا مأمون‌ لباس‌ سیاه‌ به‌ تن‌ کند. در مجلسی‌ که‌ گرفته‌ شد، مأمون‌ از طاهرخواست‌ تا هر خواسته‌ای‌ دارد مطرح‌ کند تا خلیفه‌ آن‌ را اجابت‌ کند. نخستین‌درخواست‌ طاهر آن‌ بود که‌ مأمون‌ لباس‌ سبز را از تنش‌ درآورده‌ ولباس‌ سیاه‌ بپوشد!در اینجا شاهد وفاداری‌ طاهریان‌ به‌ عباسیان‌ هستیم‌. طاهر در خراسان‌ با آمدن‌ مأمون‌ از خراسان‌، می‌بایست‌ این‌ سرزمین‌ مهم‌ که‌ تا آن‌ زمان‌ دو بار تحوّل‌اساسی‌ در دنیای‌ اسلام‌ پدید آورده‌ بود، به‌ شخصی‌ لایق‌ سپرده‌ شود. شاید مأمون‌،تردیدهایی‌ دربارة‌ انتخاب‌ طاهر داشت‌ واز این‌ که‌ طاهر به‌ سمت‌ استقلال‌ خواهی‌برود، در اندیشه‌ بود؛ اما به‌ هر روی‌، طاهر فردی‌ قدرتمند بود ومی‌توانست‌ هر نوع‌شورشی‌ را در خراسان‌ سرکوب‌ کند. مأمون‌ راه‌ حلی‌ برای‌ این‌ در نظر گرفت‌ وآن‌این‌ که‌ مراقبی‌ مورد اعتماد همراه‌ او فرستاد تا در صورت‌ تخطّی‌ از دستورات‌ وی‌،طاهر را به‌ قتل‌ برساند. مأمون‌ امارت‌ تمامی‌ مشرق اسلامی‌ را از بغداد تا دورترین‌ نقطه‌ به‌ طاهر سپرد.افزون‌ بر آن‌، سمت‌ شَحْنگی‌ بغداد ومناطق‌ اطراف‌ آن‌ را که‌ از پیش‌ داشت‌، برای‌ اونگاه‌ داشت‌. گفته‌اند، مأمون‌ به‌ رغم‌ همة‌ احترامی‌ که‌ برای‌ طاهر قائل‌ بود، به‌ دلیل‌ آن‌که‌ قاتل‌ بردارش‌ امین‌ بود، نمی‌توانست‌ او را در برابر چشمان‌ خود ببیند. به‌ همین‌خاطر طاهر، از احمد بن‌ ابی‌ خالد، وزیر خلیفه‌، خواست‌ تا زمینة‌ رفتن‌ او را به‌خراسان‌ فراهم‌ کند. مأمون‌ ابتدا سخن‌ از احتمال‌ شوریدن‌ وی‌ داد، اما به‌ هر روی‌پذیرفت‌. چندی‌ بعد از آن‌ که‌ طاهر به‌ خراسان‌ رفت‌، در سال‌ 206، مأمون‌ امارت‌ شهر رقّه‌را که‌ از آن‌ طاهر بود، به‌ فرزندش‌ عبدالله‌ سپرد. دلیل‌ اصلی‌ اعزام‌ عبدالله‌ به‌ سوی‌رقه‌، سرکوب‌ شورش‌ نصر بن‌ شَبَث‌ بود. رفتن‌ طاهر به‌ خراسان‌ از سه‌ جهت‌ مهم‌ بود: 1 ـ خراسان‌ با داشتن‌ امیری‌ لایق‌ از شورش‌ محفوظ‌ می‌ماند. 2 ـ طاهر پاداش‌ مناسب‌ خویش‌ را در برابر سرنگونی‌ امین‌ وسپردن‌ خلافت‌ به‌مأمون‌ دریافت‌ می‌کرد. 3 ـ طاهر که‌ با کشتن‌ امین‌، نزد عباسیان‌ مبغوض‌ شده‌ بود، با رفتن‌ به‌ خراسان‌، ازچشم‌ آنها دور می‌شد. تنها یک‌ مشکل‌ وجود داشت‌ وآن‌ احتمال‌ شورش‌ طاهر بر مأمون‌ بود. در این‌ که‌آیا طاهر در فکر استقلال‌ بوده‌ یا نه‌، تردیدهایی‌ وجود دارد. شاهد حرکت‌ استقلال‌خواهی‌ وی‌، سکّه‌هایی‌ است‌ که‌ از سال‌ 206 از طاهر برجای‌ مانده‌ است‌. بر روی‌ این‌سکه‌ها که‌ در خراسان‌ ضرب‌ شده‌، نامی‌ از خلیفة‌ عباسی‌ دیده‌ نمی‌شود. همچنین‌ گفته‌ شده‌ است‌ که‌ وی‌ نام‌ مأمون‌ را از خطبة‌ نماز جمعه‌ بیانداخت‌.کلثوم‌ بن‌ ثابت‌ که‌ خود پای‌ خطبة‌ نماز بوده‌ می‌گوید، بلافاصله‌ پس‌ از آن‌، به‌ دلیل‌داشتن‌ شغل‌ برید ـ پست‌ امروزی‌ ـ خبر آن‌ را به‌ مأمون‌ نوشتم‌؛ اما عصر همان‌ روز،طاهر درگذشت‌. اخباری‌ در اشاره‌ به‌ دست‌ داشتن‌ مأمون‌ در قتل‌ طاهر در منابع‌تاریخی‌ آمده‌ است‌؛ اما هیچ‌ گاه‌ روشن‌ نشد که‌ آیا این‌ خبر درست‌ است‌ یا آن‌ که‌طاهر به‌ مرگ‌ طبیعی‌ درگذشته‌ است‌. از دوران‌ حکمرانی‌ طاهر بر خراسان‌ آگاهی‌ خاصی‌ نداریم‌؛ چرا که‌ اساسا این‌دوران‌ بیش‌ از یک‌ سال‌ ونیم‌ نبوده‌ است‌. تنها باید اشاره‌ کرد که‌ وی‌ برای‌ همة‌ بلادحاکمانی‌ تعیین‌ کرد وازجمله‌ سیستان‌ را که‌ منطقة‌ پر آشوبی‌ بود، به‌ فرزندش‌طلحه‌سپرد. بلافاصله‌ پس‌ از طاهر فرزندانش‌، عبدالله‌ وطلحه‌، تمامی‌ مناصبش‌ را در عراق وخراسان‌ به‌ دست‌ آوردند. گفته‌ شده‌ است‌ که‌ حکومت‌ خراسان‌ در اصل‌ به‌ عبدالله‌سپرده‌ شد وچون‌ نمی‌توانست‌ عازم‌ خراسان‌ شود، برادرش‌ طلحه‌ به‌ نیابت‌ از اوحکمرانی‌ خراسان‌ را عهده‌دار شد. این‌ نشان‌ می‌دهد که‌ اعتماد کامل‌ میان‌ عباسیان‌وطاهریان‌ برقرار بوده‌ است‌. بعدها خبری‌ که‌ نشان‌ از مشکوک‌ بودن‌ مرگ‌ طاهرواعتراض‌ طاهریان‌ به‌ عباسیان‌ در این‌ باره‌ باشد، از زبان‌ طاهریان‌ شنیده‌ نشده‌ است‌. وفاداری‌ طاهریان‌ به‌ عباسیان‌ در تمامی‌ پنجاه‌ وپنج‌ سال‌ حکومتشان‌ (205 تا259) مهمترین‌ ویژگی‌ سیاسی‌ آنهاست‌. درست‌ است‌ که‌ طاهر امین‌ را کشت‌؛ اما این‌کار را تنها وتنها به‌ هدف‌ روی‌ کار آوردن‌ مأمون‌ انجام‌ داد. بعدها همین‌ فداکاری‌ راطاهریان‌ در هر زمان‌ از خود نشان‌ داده‌ ومأمورِ سرکوبی‌ شورش‌های‌ خوارج‌،علویان‌ ودیگر شورش‌هایی‌ بودند که‌ در هر نقطه‌ای‌ از عراق ، مصر ویا ایران‌ بر ضدعباسیان‌ رخ‌ می‌داد. پیش‌ از آن‌ که‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر امارت‌ شهر رَقّه‌ را به‌ دست‌ آورد، رئیس‌ پلیس‌شهر بغداد بود. این‌ منصب‌، از آن‌ِ پدر وی‌ بود وعبدالله‌ هم‌ پس‌ از رفتن‌ به‌ سمت‌رقّه‌ آن‌ را در اختیار عموزاده‌اش‌ اسحاق بن‌ ابراهیم‌ بن‌ حسین‌ گذاشت‌. منصب‌شحنگی‌ بغداد، تقریبا در تمام‌ دوران‌ طاهریان‌ و حتی‌ سالها بعد از آن‌، برای‌ آنان‌باقی‌ ماند واین‌ از نظر سیاسی‌، سبب‌ حفظ‌ پیوند عباسیان‌ وطاهریان‌ بود. طاهریان‌ِ پس‌ از طاهر گفتیم‌ که‌ پس‌ از درگذشت‌ طاهر در سال‌ 207، حکومت‌ خراسان‌ به‌ فرزندش‌ عبدالله‌رسید. در آن‌ زمان‌، عبدالله‌ در رقّه‌ مشغول‌ سرکوبی‌ شورش‌ نصر بن‌ شَبَث‌ بود که‌پیش‌ از آن‌ پدرش‌ نیز با وی‌ جنگ‌ کرده‌ بود. به‌ همین‌ دلیل‌، طلحه‌، فرزند دیگر طاهربه‌ استقلال‌ یا به‌ نیابت‌ از برادر تا سال‌ 213 بر خراسان‌ حکومت‌ کرد. مأمون‌ وزیرش‌ احمد بن‌ ابی‌خالد را به‌ خراسان‌ فرستاد. او دست‌ به‌ فتوحاتی‌زده‌، شهر اشروسنه‌ را تصرف‌ کرد وپس‌ از گرفتن‌ مبالغ‌ زیادی‌ دینار و هدایا از طلحه‌به‌ بغداد بازگشت‌. مهمترین‌ گرفتاری‌ طلحه‌ در خراسان‌، خوارج‌ بودند که‌ از ده‌ها سال‌ پیش‌، ازسیستان‌، خراسان‌ را مورد تاخت‌ وتاز خود قرار می‌دادند. زمانی‌ که‌ علی‌ بن‌ عیسی‌بن‌ ماهان‌ از طرف‌ هارون‌ در خراسان‌ بود، حمزة‌ خارجی‌ یکی‌ از نیرومندترین‌شورش‌های‌ خارجی‌ را به‌ وجود آورد که‌ تا سالها ادامه‌ داشت‌. او با نیروهای‌ خود که‌بیش‌ از همه‌ عرب‌ بودند، بارها شهرهای‌ خراسان‌ را به‌ اشغال‌ خود درآورد.نوشته‌اند: «مسجد آدینة‌ قصبة‌ سبزوار در روزگار حمزة‌ بن‌ آذرک‌ خارجی‌ خراب‌گشته‌ بود ومردم‌ نماز جمعه‌ واعیاد را به‌ خسروجرد رفتندی‌». مرکزیت‌ خوارج‌ در سیستان‌، همچنان‌ پابرجا بود ودر زمان‌ طاهریان‌ نیز نبردهاادامه‌ داشت‌. حمزة‌ خارجی‌ در سال‌ 213 درگذشت‌ واز آن‌ پس‌، شورش‌ خوارج‌فروکش‌ کرد. در همین‌ سال‌، طلحه‌ نیز درگذشت‌. از سوی‌ دیگر، شورش‌ نصر بن‌ شبث‌ در سال‌ 209 با تسلیم‌ شدن‌ وی‌ پایان‌گرفت‌؛ اما عبدالله‌ در سال‌ 210 عازم‌ مصر شد تا شورشی‌ دیگر در آن‌ دیار را آرام‌کند. او پس‌ از سرکوبی‌ شورش‌ ابن‌ سری‌، به‌ سوی‌ اسکندریه‌ رفت‌ وآن‌ شهر را نیزاز دست‌ عوامل‌ امویان‌ اندلس‌ بیرون‌ آورد. این‌ زمان‌، عبدالله‌ بن‌ طاهر بر مصر، شام‌وجزیره‌ ـ مناطق‌ میان‌ دجله‌ وفرات‌ ـ حکومت‌ می‌کرد. زمانی‌ که‌ وی‌ به‌ سال‌ 211 به‌بغداد آمد، مورد استقبال‌ مأمون‌ وولی‌ عهد او معتصم‌ قرار گرفت‌. او برای‌ چندی‌ نیزمأمور سرکوبی‌ شورش‌ بابک‌ خرّم‌دین‌ بود. طلحه‌ فرزند طاهر، به‌ سال‌ 213 درگذشت‌ وعبدالله‌ بن‌ طاهر مأموریت‌ یافت‌ تابه‌ خراسان‌ برود. از آنجا که‌ وی‌ در دینور مشغول‌ فراهم‌ کردن‌ لشکر برای‌ فرستادن‌به‌ جبهة‌ جنگ‌ با بابک‌ خرم‌ دین‌ بود، برادرش‌ علی‌ را به‌طور موقت‌ به‌ خراسان‌فرستاد وخود چند ماه‌ بعد به‌ خراسان‌ آمد. در این‌ زمان‌، گه‌گاه‌ دیگر افراد خاندان‌ طاهری‌ در مناطق‌ مختلف‌ ایران‌ قدرت‌ودولت‌ می‌یافتند. در سال‌ 208 حسن‌ بن‌ حسین‌ بن‌ مصعب‌ به‌ کرمان‌ رفت‌ که‌ دست‌به‌ شورش‌ زد. مأمون‌ به‌ اجبار احمد بن‌ ابی‌خالد را به‌ سراغش‌ فرستاد که‌ او رادستگیر کرد وبه‌ بغداد فرستاد. اندکی‌ بعد از آن‌، عبدالله‌ بن‌ طاهر قدرت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌، نیشابور را به‌ عنوان‌مرکز امارت‌ خراسان‌ برگزید. دلایل‌ این‌ کار می‌توانست‌ نزدیکی‌ نیشابور به‌ عراق باشد. توان‌ گفت‌ که‌ انتخاب‌ نیشابور برای‌ نزدیکی‌ آن‌ به‌ سیستان‌ وبه‌ هدف‌جلوگیری‌ از نفوذ خوارج‌ در خراسان‌ صورت‌ گرفت‌. در همان‌ ایامی‌ که‌ عبدالله‌ به‌خراسان‌ می‌آمد، خوارج‌ تا نزدیکی‌ نیشابور آمده‌ وقریة‌ حمراء را مورد تاخت‌ وتازقرار داده‌ شماری‌ را کشتند. از سوی‌ دیگر، می‌توان‌ گفت‌ که‌ انتخاب‌ مزبور، بعدها سبب‌ شد تا سامانی‌هاودیگران‌ خانان‌ ترک‌ در شرق به‌ آسانی‌ رشد کنند وپس‌ از آن‌ که‌ قدرتی‌ به‌دست‌آوردند، به‌ سمت‌ مرکز ایران‌ پیشروی‌ نمایند. به‌ هر روی‌، انتخاب‌ نیشابورسبب‌ شدتا این‌ شهر به‌ شهری‌ بزرگ‌ تبدیل‌ شده‌ وبه‌ تدریج‌ بزرگ‌ترین‌ شهرخراسان‌شود. مرگ‌ مأمون‌ در سال‌ 218 وروی‌ کار آمدن‌ معتصم‌، تغییری‌ در وضع‌ طاهریان‌ایجاد نکرد. آنها همچنان‌ قدرت‌ را در خراسان‌ ونفوذ را در بغداد برای‌ خود نگاه‌داشتند. البته‌ کدورتی‌ میان‌ معتصم‌ وعبدالله‌ بود وزمانی‌ هم‌ معتصم‌ در صددتوطئه‌ای‌ بر ضد عبدالله‌ برآمد. با این‌ حال‌، عبدالله‌ سخت‌ مراقب‌ اوضاع‌ بود تاهمچنان‌ بر سر قدرت‌ بماند. عباسیان‌ نیز که‌ پس‌ از سالها آرامش‌ خراسان‌ رامی‌خواستند، طاهریان‌ را مطلوب‌ نهایی‌ خویش‌ یافتند واز آنها حمایت‌ می‌کردند.گفته‌اند در این‌ دوران‌، ترس‌ عبدالله‌ در از دست‌ دادن‌ حکومت‌ تا آنجا بود که‌ ازرفتن‌ به‌ حج‌ نیز صرف‌ نظر کرد. عبدالله‌ بن‌ طاهر در سال‌ 219 مواجه‌ با یک‌ شورش‌ علوی‌ شد. محمد بن‌ قاسم‌علوی‌ که‌ مقیم‌ مدینه‌ بود، از سوی‌ یک‌ خراسانی‌ به‌ خراسان‌ دعوت‌ شد. محمددعوت‌ او را پذیرفت‌ ودر طالقان‌ خراسان‌، مردم‌ را به‌ الرضا من‌ آل‌ محمد فراخواند.معنای‌ این‌ سخن‌ این‌ بود که‌ باید امامی‌ از اهل‌ بیت‌ رهبری‌ مردم‌ را به‌ دست‌ گیرد.عبدالله‌ بن‌ طاهر سپاهی‌ به‌ سوی‌ وی‌ فرستاد که‌ او را شکست‌ داد. محمد به‌ نسا رفت‌ودر آنجا به‌ دست‌ عامل‌ این‌ شهر اسیر شد. عبدالله‌ او را نزد معتصم‌ فرستاد ووی‌نیز محمد را زندانی‌ کرد. اندکی‌ بعد محمد از زندان‌ گریخت‌ ودیگر کسی‌ از اوخبری‌ نیافت‌. زمانی‌ شایع‌ شده‌ بود که‌ عبدالله‌ هم‌ تمایلی‌ به‌ علویان‌ دارد. مأمون‌ وی‌ را آزمایش‌کرد وکسی‌ را فرستاد تا او را امتحان‌ کند. عبدالله‌ به‌ آن‌ شخص‌ گفت‌ که‌ او به‌ولی‌نِعْمَت‌ خود یعنی‌ عباسیان‌ خیانت‌ نخواهد کرد! بعد از آن‌ نیز عبدالله‌ در جنگ‌ بر ضد مازیار ـ حاکم‌ شورشی‌ طبرستان‌ که‌ گفته‌شده‌ است‌ در پنهان‌، همدلی‌ با بابک‌ خرم‌ دین‌ نیز داشت‌ ـ شرکت‌ کرد. در اصل‌،طبرستان‌ نیز در این‌ زمان‌، همانند جبال‌ ومناطق‌ مرکزی‌ ایران‌، زیر سلطة‌طاهریان‌بود. عبدالله‌ در چهل‌ وهشت‌ سالگی‌، درست‌ در سن‌ پدرش‌ طاهر، در ربیع‌ الاول‌سال‌ 230 در نیشابور درگذشت‌. ویژگی‌های‌ وی‌ را همانند پدرش‌ دانسته‌ وشاعری‌پس‌ از درگذشت‌ او گفت‌: اگر تقوا نبود می‌گفتم‌ که‌ بر اساس‌ عقیده‌ به‌ تناسخ‌، روح‌پدرت‌ در تو حلول‌ کرده‌ است‌! طاهر دوم‌ وفرزندش‌ محمد پس‌ از عبدالله‌، فرزندش‌ طاهر دوم‌ به‌ حکومت‌ خراسان‌ رسید. نگاهی‌ به‌ تحولات‌تاریخی‌ سالهای‌ امارت‌ وی‌ (230 ـ 248) نشان‌ می‌دهد که‌ اوضاع‌ خراسان‌ آرام‌ بوده‌وخبری‌ از شورش‌ نیست‌. در اصل‌، عبدالله‌ بن‌ طاهر، زمینة‌ این‌ آرامش‌ را از پیش‌فراهم‌ آورده‌ بود. این‌ امر حکایت‌ از آن‌ دارد که‌ طاهریان‌ با قدرت‌ بر این‌ سرزمین‌حکومت‌ کرده‌ وخوارج‌ وسایر شورشیان‌ را قلع‌ وقمع‌ کرده‌اند. زمانی‌ که‌ خبر مرگ‌ طاهر دوم‌ به‌ مستعین‌ عباسی‌ رسید، فرزندش‌ محمد را به‌جانشینی‌ او گماشت‌. وی‌ در دوران‌ حکومتش‌، دو مشکل‌ اساسی‌ رشد علویان‌طبرستان‌ ونیز توسعة‌ قدرت‌ صفاریان‌ را داشت‌. اولی‌ را تا اندازه‌ای‌ کنترل‌ کرد؛ امادومی‌ حکومت‌ را از او گرفت‌. در سال‌ 250 حسن‌ بن‌ زید علوی‌ در طبرستان‌ بر ضد عاملان‌ طاهری‌ شوریدودولتی‌ علوی‌ در آن‌ ناحیه‌ تشکیل‌ داد که‌ بعدا دربارة‌ آن‌ سخن‌ خواهیم‌ گفت‌.گفته‌اند که‌ مستعین‌ عباسی‌، به‌ پاس‌ اقدام‌ محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر در سرکوبی‌ قیام‌یحیی‌ بن‌ عمر علوی‌ در کوفه‌، زمین‌هایی‌ را در طبرستان‌ به‌ او بخشید. وی‌ شخصی‌ رابا نام‌ جابر بن‌ هارون‌ نصرانی‌ برای‌ ادارة‌ املاکش‌ به‌ آنجا فرستاد. حاکم‌ طبرستان‌ نیزسلیمان‌ بن‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر بود. زمانی‌ که‌ جابر نصرانی‌ برای‌ تحویل‌ گرفتن‌ زمین‌ها به‌ طبرستان‌ آمد، بیدادعاملان‌ سلیمان‌ طاهری‌ نیز مردم‌ را خشمگین‌ کرده‌ بود. نتیجه‌ این‌ دو مسأله‌،شورش‌ مردم‌ ودعوت‌ از حسن‌ بن‌ زید علوی‌ ساکن‌ ری‌ به‌ طبرستان‌ بود که‌ در ادامه‌دولت‌ علوی‌ طبرستان‌ را پایه‌گذاری‌ کرد. در درگیری‌ میان‌ نیروهای‌ علویان‌وطاهریان‌، حسن‌ بن‌ زید آمل‌ را گرفت‌ وبا نیروهای‌ سلیمان‌ طاهری‌ درگیر شد.سلیمان‌ شکست‌ خورد وعلویان‌ در طبرستان‌ پیروز شدند. زوال‌ قدرت‌ طاهری‌ ازاین‌ زمان‌ به‌ بعد جدی‌تر شد. البته‌ کمک‌هایی‌ که‌ از سوی‌ محمد بن‌ طاهر حاکم‌خراسان‌ رسید سبب‌ شد تا بار دیگر سلیمان‌ طاهری‌ به‌ ساری‌ وآمل‌ بازگردد. در سال‌ 251 محمد بن‌ جعفر علوی‌ در ری‌ بر عباسیان‌ وعاملان‌ طاهری‌ آنهاشورید که‌ محمد بن‌ طاهر حاکم‌ خراسان‌ شورش‌ وی‌ را سرکوب‌ کرد وخبر آن‌ رابرای‌ بغداد فرستاد. هیچ‌ سالی‌ به‌ اندازه‌ سال‌ 251 آکنده‌ از شورش‌های‌ علویان‌ در سرتاسر بلاداسلامی‌ نبود. در این‌ سال‌، حسین‌ بن‌ احمد علوی‌ معروف‌ به‌ کبکی‌، در نواحی‌قزوین‌ وزنجان‌ شورید که‌ عاملان‌ طاهری‌ شورش‌ او را سرکوب‌ کردند. محمد تا سال‌ 259 بر سرکار بود ودولت‌ طاهری‌ با تصرف‌ نیشابور از سوی‌صفاریان‌ پایان‌ یافت‌. گفته‌اند که‌ وی‌، شایستگی‌ لازم‌ را برای‌ امارت‌ نداشت‌ ومردی‌«غافل‌ وبی‌عاقبت‌ بود، سر فرو برد به‌ شراب‌ وبه‌ طرب‌ وشادی‌ مشغول‌ گشت‌». برادر او حسین‌تا مدتی‌ در مرو دوام‌ آورد، یکی‌ دو بار نیشابور را نیز تصرف‌ کرد، اما راه‌ به‌ جایی‌نبرد. این‌ آخرین‌ تلاش‌ طاهریان‌ در خراسان‌ بود. با وجود حمایت‌ عباسیان‌ از محمدبن‌ طاهر، او هرگز نتوانست‌ به‌ خراسان‌ باز گردد. وی‌ در میانة‌ سالهای‌ 270 تا 279والی‌ بغداد شد واندکی‌ پس‌ از آن‌ درگذشت‌. درست‌ مانند برخی‌ دیگر از حکومت‌های‌ سرنگون‌ شده‌، تا مدتی‌ شورشیانی‌یافت‌ می‌شدند که‌ برای‌ احیای‌ قدرت‌ از دست‌ رفتة‌ طاهریان‌ تلاش‌ می‌کردند. این‌تلاش‌ها به‌ جایی‌ نرسید. طاهریان‌ بغداد از زمانی‌ که‌ طاهر بن‌ حسین‌، افزون‌ بر فرمانروایی‌ بر جزیره‌ وشام‌، ریاست‌ شَحْنه‌ یاپلیس‌ بغداد ونیز مسؤولیت‌ جمع‌ آوری‌ خراج‌ زمین‌های‌ حاصل‌خیز عراق راداشت‌، نفوذ طاهریان‌ در بغداد استوار بود. زمانی‌ که‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر در آنجا بود،قصر بزرگی‌ ساخت‌ که‌ به‌ نام‌ حرم‌ طاهر شهرت‌ یافت‌. این‌ محل‌، محل‌ سکونت‌طاهریان‌ بغداد طی‌ قریب‌ یک‌ صد سالی‌ بود که‌ مناصب‌ اداری‌ ویژة‌ خود را دربغدادداشتند. پس‌ از رفتن‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر به‌ خراسان‌، فرزندانش‌ در بغداد ـ به‌ ترتیب‌ محمد،سلیمان‌ وعبیدالله‌ ـ مناصب‌ وی‌ را عهده‌دار شده‌ وبه‌ عنوان‌ یک‌ خانوادة‌ قدرتمند،اعمال‌ نفوذ می‌کردند. آنها در قضایای‌ نفوذ ترکان‌ در بغداد، وتأثیرگذاری‌ آنها برخلیفه‌ وسایر مسائل‌ سیاسی‌ ومالی‌ بغداد، به‌ عنوان‌ یک‌ عنصر تصمیم‌ گیرنده‌،نقشی‌ فعال‌ داشتند. یکی‌ از چهره‌های‌ برجستة‌ آنها، محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر بود که‌ روزگاری‌،سخت‌ گرفتار مسائل‌ بغداد، قیام‌های‌ علویان‌ وشورش‌ ترکان‌ شده‌ بود. عاملان‌ وی‌در هر نقطه‌ با شورش‌هایی‌ مواجه‌ بودند که‌ باید آنها را آرام‌ می‌کردند. او با خشنونت‌هرچه‌ تمام‌تر در برابر این‌ شورش‌ها می‌ایستاد. زمانی‌ که‌ برادر وی‌ طاهر بن‌ عبدالله‌در سال‌ 248 در خراسان‌ درگذشت‌، مستعین‌ از محمد خواست‌ امیر خراسان‌ شود،اما او نپذیرفت‌. دلیل‌ این‌ امر اهمیت‌ موقعیتی‌ بود که‌ او در بغداد داشته‌ وحتی‌ برخلیفه‌ نیز به‌ نوعی‌ اعمال‌ نفوذ می‌کرد. در سال‌ 250 هجری‌ یحیی‌ بن‌ عمر علوی‌ در کوفه‌ که‌ تحت‌ نظر طاهریان‌ بود،قیام‌ کرد. آن‌ زمان‌، ایوب‌ بن‌ حسن‌ هاشمی‌ از طرف‌ محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر حاکم‌بر کوفه‌ بود. وی‌ به‌ عوامل‌ خود دستور داد تا در برابرش‌ بایستند. در نبردی‌ که‌صورت‌ گرفت‌ یحیی‌ بر عبدالله‌ سرخسی‌، عامل‌ دیگر محمد بن‌ عبدالله‌، غلبه‌ کرد.پس‌ از آن‌ یحیی‌ به‌ مناطق‌ اطراف‌ کوفه‌ رفت‌ وزیدیان‌ زیادی‌ اطرافش‌ را گرفتند. این‌بار نیز امیر طاهری‌ دیگری‌ با سپاهی‌ آراسته‌ به‌ سوی‌ وی‌ رفت‌. این‌ زمان‌ یحیی‌ قدرت‌ زیادی‌ یافته‌ وحتی‌ محبوبیت‌ فراوانی‌ میان‌ عامة‌ بغدادیان‌پیدا کرده‌ بود. در جنگی‌ که‌ در گرفت‌، سپاه‌ یحیی‌ به‌ دلیل‌ آن‌ که‌ یارانش‌ افراد عادی‌وناآزموده‌ بودند، شکست‌ خورد. یحیی‌ کشته‌ شد وسر او برای‌ محمد بن‌ عبدالله‌بن‌ طاهر در بغداد فرستاده‌ شد. محمد مجلسی‌ آراست‌، سر یحیی‌ را در میان‌ نهادوبرای‌ تبریک‌ گویی‌ مردم‌، در آن‌ مجلس‌ نشست‌. این‌ اقدام‌ طاهریان‌، خشم‌ توده‌های‌ علاقمند به‌ اهل‌ بیت‌ پیامبر(ص‌) رابرانگیخت‌ وشاعران‌ زیادی‌ که‌ در رثای‌ یحیی‌ شعر گفتند، از طاهریان‌ بدگویی‌کردند. یکی‌ از این‌ شاعران‌ دِعْبِل‌ بن‌ علی‌ خُزاعی‌ شاعر برجستة‌ شیعی‌ است‌ که‌طاهریان‌ را به‌ دلیل‌ برخورد بدشان‌ با علویان‌ سخت‌ نکوهید. ابن‌ الرومی‌ شاعرشیعی‌ دیگر هم‌ در شعری‌ خطاب‌ به‌ طاهریان‌ گفت‌: پیش‌ روی‌ خود را بنگرید که‌ به‌کدامین‌ راه‌ می‌روید! راه‌ راست‌ یا کج‌. آیا هر روز باید کشته‌ای‌ برای‌ ]خاندان‌[ محمدباشد که‌ جسدش‌ به‌ خونش‌ آغشته‌ باشد؟ شورش‌ ترکان‌ بر ضد محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر وتصرف‌ شهر انبار وشکست‌سپاه‌ محمد از آنها، یکی‌ از مشکلات‌ مهم‌ عامل‌ طاهری‌ عراق بود. وی‌ حاضر نشد تاسپاه‌ شکست‌ خورده‌ را به‌ بغداد راه‌ دهد وآنها را مجبور کرد تا بار دیگر سازماندهی‌کرده‌ به‌ میدان‌ نبرد بازگردند. این‌ شورشیان‌، شماری‌ از سپاهیان‌ ترک‌ بودند که‌ برحاکم‌ بغداد شوریده‌ و ضربات‌ زیادی‌ بر سپاهش‌ وارد کردند. در سال‌ 251 درحضور محمد بن‌ عبدالله‌، در حوالی‌ بغداد درگیری‌ سختی‌ میان‌ ترکان‌ و نیروهای‌وفادار به‌ او صورت‌ گرفت‌ که‌ ترکان‌ شکست‌ خورده‌ وگریختند. دامنة‌ درگیری‌ میان‌ محمد ومستعین‌ عباسی‌ نیز هر روز توسعه‌ می‌یافت‌. این‌اختلاف‌ به‌ جایی‌ رسید که‌ وی‌ در سال‌ 252 خلیفه‌ را مجبور به‌ کناره‌گیری‌ از خلافت‌کرد. این‌ نشانگر آن‌ بود که‌ قدرت‌ طاهریان‌ در بغداد، به‌ رغم‌ داشتن‌ مخالفان‌ فراوان‌،زیاد بوده‌ است‌. وی‌ معتز عباسی‌ را به‌ جای‌ مستعین‌ به‌ خلافت‌ نشاند؛ اما این‌ امرسبب‌ نشد تا شورش‌ ترکان‌ بغداد فروکش‌ کند. در همین‌ سال‌، میان‌ سپاهیان‌ ترک‌ومحمد بن‌ عبدالله‌ درگیری‌ پیش‌ آمد. او با توزیع‌ دوهزار دینار میان‌ آنان‌، آرامشان‌کرد، اما درگیری‌ها ادامه‌ یافت‌. محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر در سال‌ 253 درگذشت‌. وی‌ پیش‌ از آن‌ برادرش‌عبیدالله‌ را به‌ جانشینی‌ خود نصب‌ کرده‌ بود. چنین‌ معلوم‌ می‌شود که‌ نه‌ تنها امارت‌طاهریان‌ در خراسان‌ موروثی‌ بوده‌، بلکه‌ مناصب‌ آنها در بغداد به‌ همین‌ صورت‌ درآمده‌ است‌. ابتدا میان‌ طاهر فرزند او وبرادرش‌ درگیری‌ پیش‌ آمد؛ اما با تأییدعبیدالله‌ از سوی‌ خلیفه‌، کار او رسمیت‌ یافت‌. به‌ سال‌ 255، سلیمان‌ بن‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر حکومت‌ بغداد را به‌ دست‌ آورد. وی‌همراه‌ یاران‌ خود از خراسان‌ به‌ بغداد وارد شد. پیش‌ از رسیدن‌ وی‌، عبیدالله‌ بن‌عبدالله‌، اموال‌ اختصاصی‌ وخانوادگی‌ طاهریان‌ را از دسترس‌ او خارج‌ کرد. سلیمان‌مجبور شد برای‌ یارانش‌ از بیت‌ المال‌ بغداد اموالی‌ را بردارد. این‌ اقدام‌ شورش‌سپاهیان‌ بغداد را که‌ خود در تنگنای‌ مالی‌ بودند، در پی‌ داشت‌. مردم‌ نیز با آنهاهمراهی‌ کردند وسپاه‌ خراسان‌ را از بغداد بیرون‌ رانده‌، در منطقة‌ جزیره‌ نیز امان‌ندادند وغارتشان‌ کردند. آنها مجبور شدند تا راهی‌ خراسان‌ شوند. با این‌ حال‌، امیران‌ طاهری‌ سال‌های‌ حکومت‌ طاهر بن‌ حسین‌ 205-207 طلحه‌ بن‌ طاهر 207-213 علی‌ بن‌ طاهر (به‌ نیابت‌ از عبدالله‌) 213-214 عبدالله‌ بن‌ طاهر 213-230 طاهر (دوم‌) بن‌ عبدالله‌ 230-248 محمد بن‌ طاهر بن‌ عبدالله‌ 248-259 سلیمان‌ بن‌ عبدالله‌ به‌ عنوان‌ حاکم‌ بغداد مورد تأیید خلیفه‌ قرار گرفت‌. در سال‌ 266سلیمان‌ مرد وبرادرش‌ عبیدالله‌ بار دیگر تحت‌ فشار عمرو بن‌ لیث‌ صفاری‌وموافقت‌ موفق‌ عباسی‌، ریاست‌ شحنة‌ بغداد را عهده‌دار شد. پس‌ از آن‌ نیز طاهریان‌ تا سالها مناصب‌ مختلفی‌ را در بغداد ونقاط‌ دیگر داشتند.این‌ در حالی‌ بود که‌ دولت‌ طاهری‌ خراسان‌ در سال‌ 259 از میان‌ رفت‌. برخی‌ حوادث‌ سال‌ 279 ونیز 301، اشاره‌ بدان‌ دارد که‌ هنوز طاهریان‌ بغداد، نفوذی‌ در آن‌شهر داشته‌ ومناصبی‌ را عهده‌دار بوده‌اند. در جمع‌، آنچه‌ دربارة‌ آنها می‌توان‌ گفت‌ این‌ که‌، در منابع‌ تاریخی‌، به‌ استثنای‌چند مورد محدود، از امیران‌ طاهری‌ به‌ عنوان‌ چهره‌های‌ ستمگر وظالم‌، یاد نشده‌است‌. از این‌ رو، نظر بر این‌ است‌ که‌ سلسلة‌ طاهری‌، در عین‌ حال‌ که‌ از یک‌ سو به‌رشد اقتصادی‌ خراسان‌ کمک‌ کرده‌ واز سوی‌ دیگر بر محوریت‌ آن‌ به‌ رغم‌ کناربودن‌ آن‌ از مجموعة‌ عظیم‌ِ سرزمین‌ِ اسلامی‌، تأکید داشته‌، سلسله‌ای‌ سودمند برای‌خراسان‌ بوده‌ است‌. البته‌ نباید ستمگری‌ آنها را دربارة‌ علویان‌، به‌ خاطر منافعشان‌ درکنار بنی‌عباس‌ از نظر دور داشت‌. طاهریان‌ وایران‌ به‌طور معمول‌ تصور بر این‌ است‌ که‌ سلسلة‌ طاهری‌ نخستین‌ سلسلة‌ ایرانی‌ِنیمه‌مستقل‌ است‌ که‌ در ایران‌ بعد از اسلام‌ به‌ قدرت‌ رسیده‌ است‌. سلسله‌های‌ بعدی‌عبارتند از صفاریان‌، سامانیان‌ و... در این‌ باره‌ باید گفت‌: طاهریان‌ ویژگی‌های‌ یک‌ دولت‌ نیمه‌ مستقل‌، همانندسلسله‌های‌ یاد شده‌ را نداشتند. در عین‌ حال‌، یک‌ تفاوت‌ اساسی‌ با امیران‌ پیش‌ ازخود داشتند. آن‌ تفاوت‌ در این‌ بود که‌ امیران‌ پیشین‌، نه‌ به‌ صورت‌ موروثی‌ بلکه‌ تنهابا حُکم‌ خلفا سر کار آمده‌ وبا حکم‌ آنان‌ عزل‌ می‌شدند، بدون‌ آن‌ که‌ قدرت‌ را به‌طورخانوادگی‌ در میان‌ خاندان‌ خویش‌ نگاه‌ دارند؛ اما طاهریان‌، آن‌چنان‌ موضع‌ استواری‌در خراسان‌ داشتند که‌ به‌ صورت‌ موروثی‌ برای‌ پنجاه‌ سال‌ حکومت‌ را در اختیارگرفتند. این‌ نکته‌ای‌ تازه‌ وتجربه‌ای‌ بود که‌ می‌توانست‌ زمینه‌ را برای‌ دولت‌های‌بعدی‌ که‌ به‌ سمت‌ استقلال‌ خواهی‌ پیش‌ رفتند، فراهم‌ کند. آنها درآمدی‌ بر نظام‌سلسله‌سالاری‌ مستقل‌ ایرانی‌ دورة‌ بعد از خود هستند. با این‌ حال‌، از نظر اصول‌کار، آنها هر بار با حکم‌ خلیفة‌ جدید به‌ حکومت‌ خویش‌ ادامه‌ داده‌ و به‌ هر روی‌،منصوب‌ از طرف‌ آنان‌ بودند. نکتة‌ دیگری‌ را نیز باید در نظر داشت‌. این‌ مسأله‌ که‌ ایران‌ می‌بایست‌ به‌ نوعی‌استقلال‌ در اداره‌ برسد، از زمان‌ هارون‌ مطرح‌ شده‌ بود؛ درست‌ از زمانی‌ که‌ وی‌،مأمون‌ را به‌ امارت‌ شرق ایران‌ گماشت‌ وامارت‌ مرکز وغرب‌ دنیای‌ اسلام‌ را به‌ امین‌داد. این‌ تفکیک‌ ضرورتی‌ بود که‌ خلافت‌ عباسی‌ می‌بایست‌ به‌ آن‌ تن‌ می‌داد؛ زیراامکان‌ ادارة‌ این‌ سرزمین‌ وسیع‌ از مرکزیت‌ بغداد نبود. زمانی‌ که‌ مأمون‌ به‌ بغداد آمد،مشرق را به‌ طاهر سپرد وبر تفکیک‌ شرق از غرب‌ مهر تأیید نهاد. این‌ اقدام‌، آغازی‌برای‌ استقلال‌ ایران‌ از بغداد بود. طاهریان‌ وفرهنگ‌ مسألة‌ دیگر دربارة‌ طاهریان‌ آن‌ است‌ که‌ آنان‌، مانند بسیاری‌ از موالی‌ ایرانی‌ دیگر،شرایط‌ جدید را که‌ شرایطی‌ عربی‌ بود قبول‌ کرده‌ وزبان‌ رسمی‌ عربی‌ را پذیرفتند.شگفت‌ آن‌ که‌ ابن‌فَنْدُق بیهقی‌ نوشته‌ است‌: طلحه‌ فرزند طاهر، فردی‌ عالِم‌ ونحوی‌بوده‌ وسیبویه‌، ادیب‌ برجستة‌ عرب‌ قصد رفتن‌ نزد او را داشت‌ که‌ در مسیر عبور، درشهر ساوه‌ درگذشت‌. منهاج‌ سراج‌ نیز نوشته‌ است‌: «عبدالله‌ بن‌ طاهر عظیم‌ علم‌ دوست‌ بود، تا غایتی‌که‌ از امام‌ ابوعبید القاسم‌ بن‌ سلاّم‌ التماس‌ نمود تا غریب‌ الحدیث‌ را برای‌ او شرح‌ کردودر عوض‌ آن‌ صد هزار درم‌ نقره‌ وخلع‌ وافر داد.» طاهریان‌ از موالی‌ قبیلة‌ خزاعه‌ بودند واین‌ خود نوعی‌ داخل‌ شدن‌ در نسب‌عربی‌ بود. در این‌ دورة‌ پنجاه‌ ساله‌، نشانی‌ از این‌ که‌ آنها به‌ زبان‌ فارسی‌ توجهی‌ کرده‌یا زبان‌ مزبور رشد وتوسعه‌ای‌ یافته‌ باشد، وجود ندارد. در حالی‌ که‌ در دورة‌سامانی‌ها، آثار فراوانی‌ در این‌ بارة‌ یافت‌ می‌شود. این‌ زمان‌ هنوز فارسی‌ِ جدید به‌مرحلة‌ بلوغ‌ نرسیده‌ بود وزبان‌ پهلوی‌ نیز یارای‌ مطرح‌ شدن‌ در عرصه‌ای‌ فراتر ازعرصة‌ یک‌ زبان‌ خانگی‌ ومحلی‌ را نداشت‌. بنابر این‌، باید از داشتن‌ هر گونه‌ اندیشه‌ای‌ در این‌ باره‌ که‌ سلسلة‌ طاهری‌ یک‌سلسلة‌ ایران‌ْگرا وحتی‌ ایرانی‌ به‌ معنای‌ نوعی‌ ملی‌گرایی‌ است‌، پرهیز کرد. این‌زمان‌، هنوز ایران‌، به‌ تمام‌ معنا جزو لاینفک‌ دنیای‌ اسلام‌ بود وجنبش‌های‌ایرانی‌گرا، همگی‌ توسط‌ امویان‌ وعباسیان‌ سرکوب‌ شده‌ وطاهریان‌ در این‌ زمینه‌، ازیاران‌ عباسیان‌ به‌ شمار می‌آمدند. این‌ مسأله‌ تا به‌ آنجاست‌ که‌ برخی‌ گفتند که‌طاهریان‌ دستور سوزاندن‌ برخی‌ از کتاب‌های‌ عجمی‌ مانند قصة‌ وامق‌ وعذرا رادادند. عوفی‌ در کتاب‌ لباب‌ الالباب‌ دربارة‌ طاهریان‌ نوشته‌ است‌: ایشان‌ را در پارسی‌ ولغت‌ دری‌، اعتقادی‌ نبود. در آن‌ عصر شعرا، در این‌ فن‌، کمترخوض‌ کردند. ابن‌ ندیم‌ در کتاب‌ الفهرست‌ نوشته‌ است‌ که‌ امرای‌ طاهری‌ همه‌ شاعر بودند وطبعا این‌اشعار به‌ عربی‌ بوده‌ است‌. دیوان‌ طاهر پنجاه‌ برگ‌، دیوان‌ عبدالله‌ پنجاه‌ برگ‌ ودیوان‌محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر هفتاد برگ‌ ودیوان‌ عبیدالله‌ بن‌ عبدالله‌، یک‌ صد برگ‌بوده‌ است‌. این‌ عبیدالله‌، کتاب‌هایی‌ هم‌ داشته‌ است‌ که‌ یکی‌ از آنها کتاب‌ فی‌ السیاسة‌الملوکیة‌ بوده‌است‌. از دیگر فرهیختگان‌ طاهری‌، منصور بن‌ طلحة‌ بن‌ طاهر بن‌ حسین‌ است‌ که‌عبدالله‌ بن‌ طاهر او را حکیم‌ آل‌طاهر می‌نامید. ابن‌ندیم‌ نوشته‌ است‌: وی‌ مدتی‌ امارت‌مرو وآمل‌ را داشت‌ وآثاری‌ در فلسفه‌ وموسیقی‌ نگاشت‌. یکی‌ از آنها المونس‌فی‌الموسیقی‌ بود که‌ کِندی‌، فیلسوف‌ عرب‌، آن‌ را واقعا اسباب‌ انس‌ وراحتی‌می‌دانست‌. شاعرانی‌ نیز که‌ در اطراف‌ آنها رفت‌ وشد داشتند، همه‌ شعر عربی‌ می‌سرودند.یکی‌ از آنها ابوعمرو کلثوم‌ بن‌ عَمْرو عَتّابی‌ است‌ که‌ او را مصاحب‌ وندیم‌ طاهردانسته‌اند. تمایلات‌ مذهبی‌ طاهریان‌ طاهریان‌ از نظر مذهبی‌ سنّی‌ بوده‌ وهیچ‌ تمایلی‌ به‌ مذاهب‌ دیگر نداشتند. البته‌ آن‌زمان‌، مذهب‌ سنی‌ به‌ درستی‌ شکل‌ نگرفته‌ بود، اما کلیات‌ آنچه‌ که‌ از زمان‌ امویان‌ به‌ارث‌ رسیده‌ بود، به‌ عنوان‌ مذهب‌ عمومی‌ ورایج‌ مطرح‌ ومورد قبول‌ آنان‌ نیز بود. به‌این‌ نکته‌ باید توجه‌ داشت‌ که‌ در تاریخ‌ این‌ دوران‌، به‌ اختلافات‌ مذهبی‌ به‌ عنوان‌برخورد آراء وعقاید در خراسان‌، اشاره‌ای‌ نشده‌ است‌؛ طبعا حرکت‌ و موضع‌مذهبی‌ آنها در ادامه‌ وامتداد مواضع‌ خلفای‌ عباسی‌ بوده‌ است‌. زمانی‌ که‌ مأمون‌اظهار عقیدة‌ معتزلی‌ کرد یا زمانی‌ که‌ متوکل‌ دفاع‌ از جناح‌ مقابل‌ آنها، یعنی‌اهل‌حدیث‌ کرده‌، طاهریان‌ نیز همان‌ را پیروی‌ می‌کردند. در درجة‌ نخست‌، طاهریان‌، یک‌ نیروی‌ سیاسی‌ هستند؛ گرچه‌ شخصا به‌ مسائلی‌مانند ادبیات‌ وموسیقی‌ علاقمند بودند. خواهیم‌ دید که‌ در دوره‌های‌ بعد نیزخراسان‌ با داشتن‌ گرایشهای‌ شیعی‌ در برخی‌ از مناطق‌ خود، مرکز تسنن‌ بوده‌ واین‌عقیده‌ نه‌ تنها در طاهریان‌، بلکه‌ در دوره‌های‌ بعد، در میان‌ تمامی‌ امیران‌ ترک‌باقی‌مانده‌ است‌. سنیان‌ خراسان‌، به‌ویژه‌ در بخش‌ ماوراءالنهر، به‌ تدریج‌ به‌ مکتب‌ فقهی‌ ابوحنیفه‌گرویدند. از نظر کلامی‌ نیز در قرن‌ سوم‌، علاقه‌ به‌ برخی‌ از آرای‌ ابوحنیفه‌ از جمله‌عقیده‌ به‌ اِرْجاء مطرح‌ بود. به‌ همین‌ دلیل‌، مردمان‌ نواحی‌ شرق دور، بر مذهب‌ مُرْجئه‌بودند. عقیدة‌ این‌ گروه‌ آن‌ بود که‌ هر فردی‌، وقتی‌ شهادتین‌ را بر زبان‌ آورد، مسلمان‌ومؤمن‌ است‌ وانجام‌ دادن‌ عمل‌ صالح‌ یا ندادن‌ آن‌ در ایمان‌ تأثیری‌ ندارد. آنها برای‌ایمان‌، مراتب‌ مختلفی‌ نمی‌شناختند و همة‌ مؤمنان‌ را تنها با گفتن‌ شهادتین‌ در اصل‌ایمان‌ با یکدیگر برابر می‌دیدند. یکی‌ از روستاهای‌ بلخ‌ را مُرجی‌آباد می‌گویند. این‌نشانگر نفوذ این‌ عقاید در مردمان‌ آن‌ نواحی‌ است‌. در این‌ باره‌، بازهم‌ سخن‌خواهیم‌ گفت‌. نکتة‌ مهم‌ این‌ است‌ که‌ چرا ترکان‌ ماوراءالنهر حنفی‌ شدند. پاسخ‌ این‌ مطلب‌ دراین‌ است‌ که‌ ابوحنیفه‌ اسلام‌ آوردن‌ ترکان‌ را تنها با همین‌ شهادتین‌ می‌دانست‌. زمانی‌که‌ ابومطیع‌ بلخی‌ از ابوحنیفه‌ سؤال‌ کرد: تکلیف‌ مسلمانی‌ که‌ در سرزمین‌ شرک‌، به‌طور کلی‌ اسلام‌ را قبول‌ دارد، اما نسبت‌ به‌ قرآن‌ جاهل‌ است‌ یا یکی‌ از تکالیف‌ دینی‌اسلام‌ را تصدیق‌ نمی‌کند، چیست‌؟ ابوحنیفه‌ پاسخ‌ داد: چنین‌ شخصی‌ مؤمن‌ است‌.بنابر این‌ سخن‌ِ ابوحنیفه‌، هر یک‌ از اهالی‌ ترک‌، می‌توانست‌ وفاداری‌ خویش‌ را به‌اسلام‌ اعلان‌ دارد، بدون‌ آن‌ که‌ بتواند یا بخواهد مسائل‌ پیچیدة‌ عبادی‌ و فقهی‌ آن‌رافراگیرد. در این‌ زمان‌، شیعیان‌ امامی‌ مذهب‌، در خراسان‌ نفوذی‌ داشته‌ وعالمان‌برجسته‌ای‌ از خود داشتند. تا اواسط‌ قرن‌ سوم‌ که‌ هنوز مسأله‌ غیبت‌ پیش‌ نیامده‌بود،امامان‌(ع‌) وکلایی‌ در خراسان‌ داشتند که‌ بیش‌تر در نیشابور اقامت‌می‌کردند.یکی‌ از برجسته‌ترین‌ عالمان‌ شیعه‌ در این‌ دوران‌ فضل‌ بن‌ شاذان‌نیشابوری‌است‌ که‌ پیش‌ از سال‌ 260 هجری‌ درگذشته‌ است‌. در اهمیت‌ حضور شیعه‌در این‌ شهر همین‌ بس‌ که‌ تاکنون‌ مقبرة‌ فضل‌ در نیشابور برجای‌ مانده‌ است‌.طاهریان‌ با این‌ دانشمند برجسته‌ برخورد مناسبی‌ نداشته‌ وبرای‌ مدتی‌ او را ازنیشابور تبعید کردند. طاهریان‌ ورشد اقتصادی‌ خراسان‌ روشن‌ است‌ که‌ طاهریان‌ طی‌ سالهای‌ حکومت‌ خود بر خراسان‌، با توجه‌ به‌ آرامشی‌که‌ در این‌ دوره‌ وجود داشت‌، بر آبادی‌ آن‌ افزوده‌اند. یکی‌ از پی‌آمدهای‌ رشد مادی‌دنیای‌ اسلام‌ در قرن‌ سوم‌، رشد فکری‌ وفرهنگی‌ آن‌ در قرن‌ چهارم‌ وپنجم‌ بود. دراین‌ زمینه‌ خراسان‌ نقش‌ فعالی‌ داشت‌. خواهیم‌ دید که‌ خراسان‌، به‌ رغم‌ آن‌ که‌ هر ازچندی‌ در اثر شورش‌ ترکان‌ ماوراءالنهر گرفتار رکود می‌شد؛ اما به‌ سرعت‌ به‌مجموعة‌ عظیم‌ دنیای‌ اسلام‌ می‌پیوست‌ ونقش‌ مهم‌ خویش‌ را در پیشرفت‌ فرهنگ‌وتمدن‌ اسلامی‌ ایفا می‌کرد. از مظاهر تمدنی‌ این‌ دوران‌ِ خراسان‌، آگاهی‌های‌ دقیقی‌ در اختیار نیست‌، جز آن‌که‌ گَرْدیزی‌ مورخ‌ برجستة‌ فارسی‌ زبان‌، دربارة‌ کارهایی‌ که‌ در زمینه‌ قنوات‌وآب‌رسانی‌ صورت‌ گرفته‌، اطلاعاتی‌ را در اختیار ما گذاشته‌ است‌. وی‌ می‌نویسد:به‌ دنبال‌ زلزله‌ای‌ که‌ در سال‌ 224 در فرغانه‌ آمد وکاریزها وقنات‌ها وخانه‌ها ویران‌شد، مردمانی‌ از نیشابور ونقاط‌ دیگر نزد عبدالله‌ آمده‌ دربارة‌ کاریزها پرسش‌می‌کردند. در این‌ زمینه‌، نیاز به‌ احکام‌ فقهی‌ بود که‌ در متون‌ پیش‌ از آن‌ مطلبی‌ در این‌باره‌ نیامده‌ بود. پس‌ عبدالله‌ همة‌ فقهای‌ خراسان‌، وبعضی‌ از عراق را جمع‌ کرد تا کتابی‌ ساختند دراحکام‌ کاریزها. وآن‌ را «کتاب‌ القنی‌» نام‌ کردند تا احکام‌ که‌ اندر آن‌ معنا، کنند بر حسب‌آن‌ کنند وآن‌ کتاب‌ تا بدین‌ غایت‌ برجاست‌ واحکام‌ قنی‌ وقنیات‌ که‌ در آن‌ معنا رود، برموجب‌ آن‌ کتاب‌ رود. قنات‌ها یا کاریزهای‌ خراسان‌، یکی‌ از شگفتی‌های‌ دنیای‌ آبیاری‌ در آن‌ روزگاراست‌. این‌ صنعت‌ در خراسان‌ پیشرفت‌ اساسی‌ داشته‌ است‌. در این‌ صنعت‌، آب‌های‌زیرزمینی‌ به‌ وسیلة‌ رشته‌ قناتی‌ در زیر زمین‌، به‌ تدریج‌ به‌ سطح‌ زمین‌ منتقل‌ می‌شده‌است‌.ابن‌فَنْدُق در تاریخ‌ بیهق‌ نوشته‌ است‌ که‌ «در دیار خراسان‌ وعراق نشان‌ نمی‌دهندچندین‌ آب‌ کاریز نیکو بر یک‌ فرسنگ‌ که‌ از قصبة‌ سبزوار تا به‌ خسروجرد است‌. ده‌کاریز است‌ با آب‌ بسیار بر یک‌ فرسنگ‌ که‌ اگر جمع‌ کنند به‌ کشتی‌ عَبْرت‌ ـ عبور ـباید کرد». مشکل‌ این‌ کاریزها آن‌ بود که‌ وقتی‌ دشمن‌ حمله‌ می‌کرد، برای‌ عاجزکردن‌ مردم‌، آنها را از خاک‌ پر می‌ساخت‌، یا به‌ تعبیر مورخان‌ «کاریزها را انباشته‌می‌کرد» وبدین‌ ترتیب‌، سبب‌ ویرانی‌ آن‌ دیار می‌شد. یکی‌ از اقدامات‌ ناهنجارمغولان‌ در قرن‌ هفتم‌ هجری‌ نابود کردن‌ کاریزها بود که‌ بعد از آن‌ خراسان‌ آسیب‌جدی‌ دید. در توصیه‌های‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر به‌ کارگزارانش‌ در شهرها، دربارة‌ کشاورزان‌سفارش‌ اکید شده‌ است‌. این‌ نشان‌ از حمایت‌ او از کشاورزی‌ در این‌ دوران‌ دارد.دربارة‌ طلحة‌ بن‌ طاهر نیز گفته‌ شده‌ است‌ که‌ «ازو در دولت‌ مأمون‌ آثار خیر درخراسان‌ بسیار بود». ابن‌فَنْدُق در همانجا نوشته‌ است‌ که‌ عمارت‌ نیشابور ونواحی‌آن‌ بر دست‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر مّیسر شد. درآمد خراسان‌ از همان‌ آغاز فتح‌ آن‌، درآمدی‌ بالایی‌ بوده‌ وثروتی‌ عظیم‌ در این‌ناحیه‌ فراهم‌ بوده‌ است‌. تنها دربارة‌ بیهق‌ ـ منطقه‌ای‌ از مناطق‌ نیشابور ـ آمده‌ است‌ که‌خراج‌ آن‌ یک‌ صد وهفتاد وهشت‌ هزار وهفتصد ونود وشش‌ درهم‌ بوده‌ است‌. از دیگر اقدامات‌ طاهریان‌، ساختن‌ برخی‌ از رباط‌ها برای‌ حفظ‌ مرزهای‌ شرقی‌وشمال‌ شرقی‌ دنیای‌ اسلام‌ بوده‌ که‌ اندک‌ اندک‌ به‌ روستا یا شهر تبدیل‌ شد. از جمله‌،عبدالله‌ بن‌ طاهر رباطی‌ با نام‌ فراوه‌ در نزدیکی‌ خوارزم‌ ساخت‌ که‌ بعدها تبدیل‌ به‌یک‌ شهرک‌ شد. شبیه‌ همین‌ اقدام‌ در تأسیس‌ محلی‌ با نام‌ شادیاخ‌ برای‌ سپاهش‌ درنزدیکی‌ نیشابور ساخت‌ که‌ بعدها شهر اصلی‌ نیشابور به‌ آنجا انتقال‌ یافت‌. اوضاع‌ سایر ایالات‌ ایران‌ در دورة‌ طاهریان‌ گذشت‌ که‌ در فرمان‌ مأمون‌ به‌ طاهر، حکومت‌ تمام‌ِ مشرق اسلامی‌ به‌ وی‌ واگذار شد.طبعا در تمامی‌ این‌ مناطق‌، طاهر فرمانروایانی‌ داشته‌ است‌. از جمله‌ نزدیک‌ترین‌ آنهابه‌ خراسان‌، دیار سیستان‌ است‌. طاهر حکومت‌ این‌ ناحیه‌ را به‌ فرزندش‌ طلحه‌ سپردواو نیز در دوره‌های‌ مختلف‌، حاکمانی‌ برای‌ آن‌ منطقه‌ می‌فرستاد. خوارج‌ سیستان‌ بسیار قوی‌ بودند وبارها حاکم‌ آن‌ ناحیه‌ را از سیستان‌ بیرون‌کردند. زمانی‌ حمزة‌ خارجی‌ فرماندهی‌ آنها را داشت‌ وپس‌ از آن‌ که‌ به‌ تعبیر «تاریخ‌سیستان‌» در سال‌ 213 فرمان‌ یافت‌ ـ یعنی‌ درگذشت‌ ـ آنها با شخصی‌ به‌ نام‌ ابواسحاق جاشنی‌ بیعت‌ کردند. او با غارتگری‌های‌ آنها مخالفت‌ کرد وآنها مجبور شدند باابوعوف‌ نامی‌ بیعت‌ کنند. کرّ و فرّ خوارج‌ گه‌ گاه‌ در جهت‌ دفاع‌ از مردم‌ بودوروزگاری‌، باعث‌ آشوب‌ ونا آرامی‌. به‌ همین‌ دلیل‌، مردم‌ نیز در حمایت‌ از آنها یادولت‌ طاهری‌ دو دل‌ بودند. عاقبت‌ عیّاران‌، به‌ رهبری‌ یعقوب‌ لیث‌، با جذب‌حمایت‌ مردم‌، توانستند برای‌ مدتی‌ نام‌ سیستان‌ را در تاریخ‌ ایران‌ پرآوازه‌ کنند. بعداز این‌، به‌ دولت‌ آنها خواهیم‌ پرداخت‌. یکی‌ از مناطق‌ مهمی‌ که‌ حد فاصل‌ خراسان‌ وعراق بود، منطقة‌ جبال‌ بود. در این‌استان‌ نیز شهرهای‌ مختلفی‌ وجود داشت‌ که‌ مهم‌ترین‌ آنها ری‌ بود. حاکمان‌ این‌شهر، نوعا از طرف‌ طاهریان‌ تعیین‌ شده‌ ودر برخی‌ اوقات‌ افرادی‌ از خود خاندان‌طاهری‌ بودند. اسحاق بن‌ ابراهیم‌ بن‌ مصعب‌، عموزادة‌ طاهر ونیز محمد بن‌ علی‌بن‌ طاهر، از جمله‌ حاکمان‌ شهر ری‌ بودند. همچنین‌ گفته‌ شده‌ است‌ که‌ حسین‌ بن‌طاهر بن‌ عبدالله‌ بن‌ طاهر، در سال‌ 262 به‌ عنوان‌ حاکم‌ استان‌ جبال‌ منصوب‌ شد. شهر قم‌ از دیگر شهرهای‌ جبال‌ بود که‌ به‌ دلیل‌ حضور طایفة‌ عرب‌ اشعری‌ که‌مذهب‌ شیعه‌ داشتند، به‌طور مداوم‌ در برابر امیران‌ عباسی‌ می‌ایستاد. البته‌ دلایلی‌ که‌در کتاب‌های‌ تاریخی‌ آمده‌، حاکی‌ از آن‌ است‌ که‌ مشکل‌ مردم‌، گرفتن‌ خراج‌ بی‌ حدوحصر از آنها بوده‌ است‌. داستانهای‌ مفصلی‌ در این‌ باره‌ در کتاب‌ تاریخ‌ قم‌آمده‌است‌. در سال‌ 210 هجری‌، مردم‌ قم‌ مأمون‌ را از خلافت‌ خلع‌ کردند که‌ با آمدن‌ سپاه‌عباسی‌ شهر تصرف‌ شد ومبالغ‌ زیادی‌ به‌ عنوان‌ خراج‌ از مردم‌ گرفته‌ شد. علی‌ بن‌هشام‌ حاکم‌ قم‌ وبرخی‌ مناطق‌ دیگر، به‌ قدری‌ ظالم‌ بود که‌ در سال‌ 217 مأمون‌ فرمان‌قتل‌ او را صادر کرد. دربارة‌ قم‌ خبر دیگری‌ هم‌ از سال‌ 254 هجری‌ هست‌ که‌ مُفْلح‌ترکی‌ به‌ این‌ شهر حمله‌ کرد وشمار زیادی‌ از مردم‌ را کشت‌. شهر کرج‌ ـ در نزدیکی‌ اراک‌ کنونی‌ ـ از شهرهای‌ تازه‌ تأسیسی‌ بوده‌ که‌ در اوایل‌قرن‌ سوم‌ هجری‌ بنا نهاده‌ شد. بنیادگذار این‌ شهر، قاسم‌ بن‌ عیسی‌ معروف‌ به‌ ابودُلَف‌عِجْلی‌ (م‌ 225 یا 226) است‌. وی‌ همراه‌ طایفه‌اش‌ بنی‌عجل‌ در عراق عجم‌ سکونت‌گزید ودر تحولات‌ سیاسی‌ این‌ دوران‌ نقش‌ فعالی‌ به‌ عهده‌ گرفت‌. به‌ همین‌ دلیل‌شهر مزبور را کرج‌ ابودُلَف‌ می‌نامند. فرزندان‌ ونوادگان‌ ابودلف‌ از رجال‌ مشهور سیاسی‌ وعلاقمند به‌ ادب‌ وفرهنگ‌بودند. عبدالعزیز بن‌ ابی‌دلف‌ و احمد ـ فرزند عبدالعزیز ـ از چهره‌هایی‌ هستند که‌زمانی‌ امارت‌ کاشان‌، اصفهان‌ وبرخی‌ دیگر از شهرهای‌ جبال‌ را در قرن‌ سوم‌داشته‌اند. شاعران‌ زیادی‌ از جمله‌ ابوتَمّام‌ ودِعْبِل‌ از وی‌ ستایش‌ کرده‌اند که‌اشعارشان‌ برجای‌ مانده‌ است‌. او به‌ علویان‌ نیز علاقة‌ زیادی‌ داشت‌ وبه‌ آنان‌کمک‌می‌کرد. ولایت‌ فارس‌ نیز در اختیار طاهریان‌ بود واز امرای‌ آن‌ در این‌ دوره‌ ابراهیم‌ بن‌مصعب‌ بن‌ حسین‌ ومحمد بن‌ اسحاق بن‌ ابراهیم‌ طاهری‌ هستند. میان‌ این‌ افراد که‌عموزاده‌های‌ طاهر بودند، نزاع‌ واختلاف‌ بود؛ اما به‌ هر روی‌ منطقة‌ مزبور هر ازچندی‌ میان‌ آنها دست‌ به‌ دست‌ می‌شد.