پیک نوروزی-جستارهای در مورد نوروز1
نوروز بهانه ای است که حتی برای سالی یکبار هم که شده به یادمان بیاید ایرانی هستیم به پا داشتن جشن نوروز حتی اگر هم خودمان نخواهیم به همگان نشان میدهد که ایرانی هستیم وایرانی میمانیم
اما چرا جشن نوروز که قدمتش به درازای پهنای تاریخ ایران است را باید پاس بداریم برای پاسخ به این پرسش ناگزیریم تاریخ ایران زمین را نگاهی بیندازیم آنگاه درک میکنیم که چرا بیگانگان ودشمنان ایران همواره در پی زدودن وژاژ خویی با نوروز بودند.
به روزگاران باستانی ایران میرویم جایی که ایران با فر وفرهنگ خود یگانه عالم بود وبا پیدایی هخامنشیان این شکوه افزون تر گشت وبا پیدا شدن کورش بزرگ ایران زمین به جایی رسید که قدرتش را نه با سرنیزه بلکه با عدل وداد و مهربانی به قلوب مردمان میبرد.
هر چه ایران بزرگ تر میشد برپایی جشن نوروز هم با شکوه بیشتری انجام میشد.
چشمان خود را ببندید با هم به دوران هخامنشی بازگردیم در تخت جمشید وهنگامه نوروز
شاهنشاه با شکوه خاصی نشسته است وشاهان دیگر سرزمین های تابعه ایران هدایا وپیش کش های خود را به درگاه میاورند برای آنکه شکوه را حس کنید همین کافی است که بدانید تمام مصر وشمال آفریقای فعلی یکی از ساتراپی(استان-ایالت)های ایران زمین بوده است.
اما ایران زمین در تاریخ خود فرود هم دیده است بارها به مو رسیده ولی هیچگاه نبریده است.
اسکند مقدونی به ایران زمین حمله میکند ایران را فتح می کند او به دنبال یونانی کردن ایران است.اسکند وجانشینان او میخواهند به جای تمدن ایرانی تمدن هلنی جایگزین شود به همین خاطر با هر آنچه که به یاد ایران ایرانیان را بیاورد باید از بین برود.
تخت جمشید با نعره های مستانه اسکندر گجستک(نفرین شده)میسوزد او میخواهد ایران را یونانی کند به همین دلیل هر آنچه که نامی از فر وفرهنگ ایران دارد باید بسوزد.
اما در زمانی که همگان گمان میکنند ایران را از بین برده اند از میان خاکستر حوادث ایرانیان همچون ققنوس(مرغ افسانه ای)پر وبال به هم میسایند وبار دیگر ایران را میسازند.
این بار نیز از میان دشتهای خراسان پارت ها (اشکانیان)بر میخیزند وشهر به شهر ایران زمین را از یونانیان می ستانند.
اسکند رفت ولی ایران باقی مانده است.
به روزگار ساسانیان میرویم لحظه ای درنگ کنید خود را در کرمانشاه کنار طاق بستان ببینید خسرو پرویز سوار بر شبدیز به کنار کوه طاق بستان میاید در کنار فرش بهارستان(فرشی بیمانند که با جواهرات بهار را به گونه ای زیبا نقش کرده بودند که شوربختانه در یورش تازیان از بین رفت) مراسم جشن نوروز برگزار می شودشکوهی بی مانند
اما ناگهان رعدی در اسمان شراره میافکند باز هم اسمان ایران زمین کاری پدیدار شده است باز هم گویی تقدیر میخواهد ایرانی بودن را ازمونی دوباره کند.
تازیان بر ایران میتازند شهرهای ایران زمین در زیر سم تازیان لگد مال می شود هنگامی که اعراب میآیند دخترکان زیبا روی ایرانی فریاد میآورند که دیو ها آمدند.
تا سالیان دراز نوروز توقیف میشود
ایرانی حق ندارد پارسی سخن بگوید.از عرب دختر بگیرد.سوار باشد
مجازات جشن نوروز داغ ودرفش است اما زخم داغی که ایرانیان بر دل دارند بسیار گزنده تر است .
پاسخ عرب به سلام ما تازیانه ای بود که به پشت مان زد.
اما ایرانیان که هیچ گاه گمان نمیکردند پاسخ سلامشان به تازی تازیانه باشد بار دیگر خود را یافتند وخطی کشیدند بین اموی با اسلام
انها جفتک های جاهلی خلفای اموی را از اهل بیت پیامبر جدا کردند وبه دنبال اسلامی رفتند که نه تنها بیشترین نزدیکی را به پیامبر داشت بلکه اسلامی بود که ایرانیان با ان از دیگر ملل اسلامی جدا میشدند.
وبدین گونه بود که ایرانیان شیعه شدند.
جواب تازیانه های خلفای اموی را هم دادند ومسیری را که اعراب آمدند وایران را گرفتند برعکس طی کردند این بار از خراسان بهزادان نامی که بعد ها ابومسلم نامیده شد به بهانه حمایت از عباسیان بار دیگر گوشه ای از فر وفرهنگ ایران را نشان داد.
عباسیان با کمک ابومسلم خراسانی بر خلفای اموی پیروز گشتند وایرانی بعد از ۲قرن سکوت توانست حتی در بغداد(تیسفون سابق)جشن نوروز برپا دارد حتی در جشن های نوروزی خلفای عباسیان آشکارا از خسروان ایرانی تقلید میکردند مانند شاهان ایرانی لباس میپوشیدند ودر نوروز بار عام میدادند.
سالها بعد نیز ایرانیان هر آنچه داشتند رو کردند تا ایران باقی بماند.
گروهی مانند بابک ومازیارویعقوب لیث و...سر براه ایران دادند وگروهی مانند پورسینا وابن مقفع و...
با دانش خود وبا قلم خود ایرانی بودن خود را اشکار میکردند.
اما بی شک نام یک نفر آن هم در زمانه ای که ایران هنوز زخم های حمله اعراب را بر پشت داشت داغ قبیله های ترکی -مغولی که مانند سیلی از توران به ایران هجوم آورده بودند را هم بر پیکر خود دید.
فردوسی بزرگ در این هنگامه بلا آمد تا هم به یادمان بیاورد ایرانی هستیم وبدانیم که این امانت که به دست ما رسیده است با هزارن بلا به دست امده است وما جملگی همچو فردوسی باید بگوییم
بگو این جمله را تو به باد چو ایران نباشد تن من مباد
باری هجوم گله های ترکی-مغولی به ایران زمین چنان کرد که میدانیم.تنها برای این که بدانیم مغولان چه زخمی بر پیکر ایران زدند جمله ای از نسوی(تاریخ نویس دوره مغول)در بیان وضعیت شهرهای ایران را میاورم که هنگامی که از کسی پرسید مغولان با شهرهای ایران چه کردند جواب شنید
مغولان امدند
کشتند.بردند.آتش زدند.سوزاندند
بیش از ۵ قرن دوران زخم زدن گله های تورانی-مغولی-تاتار به ایران طول کشید.
اما ۵قرن درتاریخ چیزی نیست انقدر این سرزمین اسکندر ها.چنگیزها.تیمورهاو...دیده است .از تمام آنها زخم دیده اما هر بار باز قد برافراشته است.
این بار تقدیر بر این بود که از آذربایجان دلاوری به نام شاه اسماعیل برخیزد وبار دیگر ایران زمین را به سامان برساند.
تاریخ همچنان ورق میخورد افغان ها حمله میکنند اما باز هم دلاوری برمیخیزد این بار نام او نادر است.
نوروز ها پیاپی میایند ومیروند همچون شاهان که در ایران آمدند ورفتند واز انها اکنون چیزی جز نام نیک وبد نمانده
یکی میشود کورش یکی میشود آغا محمد خان قاجار
یکی همچون نادر براه ایران جان میگذارد یکی هم چون شاه سلطان حسین از هیچ بی لیاقتی نمیگذرد.
تاریخ است دیگر خواندنش این خاصیت را دارد که همه گونه در ان میبینی
اما در دوران پادشاهان ایران بر باد ده قاجار زخمی بر پیکر ایران نشست که مام وطن هنوز هم که هست از این خیانت ورذالت مویه میکند.
با هجوم روسها ودسیسه انگلیسی ها وپا اندازی گروهی وطن فروش ۱۷ شهر قفقاز که اکنون هر کدام یک کشورند از مام میهن جدا میشوند.فقط نام انها را میبرم تا بدانید چه دردی بود خیانت قاجار
آذربایجان-ارمنستان-گرجستان-تاجیکستان-قرقیزستان-ازبکستان-نخجوان-ترکمنستان
وبسیاری دیگر از شهرهای ایران زمین همان کشورهای که اکنون انها نیز نوروز را گرامی میدارند شاید در گوشه خاطرشان به یاد آوردند ایرانی هستند.
تاریخ را با هم ورقی کوتاه زدیم ودانستیم که این امانت یعنی ایران زمین با هزاران داغ بر دل به دست ما ریخته است سرزمینی که برای هر ذره از خاکش خونی بر زمین ریخته پس باید یادمان نرود ایرانی هستیم.
نوروز فصل مشترکی است که یادمان می اورد ایرانی بودنمان را
نوروز باستانی را پاس میداریم به ایرانی بودنمان افتخار میکنیم وبا هم میخوانیم
بگو این جمله را به باد چو ایران نباشد تن من مباد
ادامه دارد...

در 15 اذر در دیار شعر وشعور کرمانشاه زاده شدم ولی به راستی تمامی خاک ایران این گربه چسبیده به پهنه اسیا سرای من است.نگاشتن را از هنگامه ای که اموختن را فرا گرفتم با سیاه مشق های کودکانها م اغاز کردم.از همان روزگاران فرا گرفتم که اموختن ونگاشتن در سپهرتقدیر من گذارده شده است.پس از گذشتن روزگاران در دانشگاه با توجه به عشق و علاقه ای که به فرهنگ وتمدن ایران زمین این کهندژ پیر ودانایی وفرزانگی داشتم در رشته تاریخ در مقطع کارشناسی ومراحل بالاتر در گردونه اموختن گام زدم. اکنون نیز هر چند که تا پایان عمر دانش اموزمیدانم در کنار نگاشتن و خبرنگاری به تدریس در دانشگاهها میپردازم.