آشوراده زیستگاه یا تفرجگاه

شوراده؛ پناهگاه محیط‌زیست یا تفرجگاه گردشگران؟

شهروند| تکلیف جزیره آشوراده، بالاخره بعد از 13‌سال روشن شد. سه روز پیش کلنگ فاز اول طبیعت‌گردی و گردشگری آشوراده را بر زمین کوبیدند تا در 138 هکتار اراضی بندر ترکمن راه دسترسی، زیرساخت و اسکله بسازند و روی 22 هکتار از جزیره آشوراده، سازه‌های سبک سوار کنند، البته با رعایت ضوابط محیط‌زیست و بکارگیری مصالح بومی. راه‌اندازی طرح گردشگری در تنها جزيره ايراني درياي خزر در شرقي‌ترين بخش جزيره ميانكاله از سال‌ها پیش محل مجادله بود، اما بالاخره «دولت محیط زیست» کلنگ اولش را زد و به همه درگیری‌ها پایان داد. این درگیری بین مخالفان و موافقان این طرح گاهی بر سر «واگذاری» جزیره بود و گاهی چنان بالا می‌گرفت که بعضی گروه‌های محیط زیستی خط بطلانی بر آن می‌کشیدند. کار به جایی رسید که رئیس وقت سازمان محیط ‌زیست توضیح داد که «تنها ۱۰‌درصد آشوراده مربوط به گردشگری طبیعی است و واگذاری این منطقه به هیچ وجه ممکن نیست چرا که جزو اراضی ملی است.» حالا اما تکلیف روشن شده؛ دیگر قرار نیست هتلی در جزیره ساخته شود و اگر تا دیروز کرور کرور گردشگر بدون محدودیت با قایق به آشوراده می‌رفتند، از این پس روزانه فقط 500 گردشگر اجازه رفتن به جزیره را دارند. در عوض نگرانی‌های دیگری سر جای خود باقی مانده: آیا طرح با موفقیت به سرانجام خواهد رسید؟ آیا جوامع محلی سودی از این ماجرا خواهند برد؟ اگر این طور باشد این آغاز دیگری برای حفاظت از سوی جوامع محلی در ایران است. باید برای مسافران آشوراده، امکانات سفر مهیا شود با انتشار خبر کلنگ زنی یکی از پر مناقشه‌ترین طرح‌های سازمان حفاظت محیط زیست، بسیاری از فعالان محیط‌ زیست هم به تکاپو افتاده‌اند. نگرانی تهدید گونه‌های گیاهی و جانوری جزیره آشوراده و اطمینان نداشتن از وقوع توسعه پایدار در این نقطه مهم کشور، بحث محفل‌های محیط زیستی است. یکشنبه شب، در یکی از محفل‌های مجازی، کارشناسان مختلف محیط ‌زیست گرد هم آمدند و مدیرکل محیط ‌زیست استان گلستان هم حاضر شد تا به همه دغدغه‌ها پاسخ بدهد.
زهرا قلیچی‌پور، دکترای اکوتوریسم، کارشناس محیط‌زیستی است که با طرح گردشگری موافق نیست و به«شهروند» می‌گوید:   «مدیر کل محیط ‌زیست گلستان مواضع سازمان را دارد و از نیاز به اشتغال‌زایی و مطالبات مردم می‌گوید. اما مگر سازمان محیط ‌زیست متولی گردشگری و ایجاد اشتغال است؟ با نقشه‌ای که برای آشوراده کشیده‌اند، به نظر می‌آید که سازمان حفاظت محیط ‌زیست رسالتش را فراموش کرده و نگاهش اقتصادی شده. بله، محیط ‌زیست باید به فکر جوامع محلی باشد اما با هدف حفظ محیط زیست.» از نگاه او مشکل اصلی این است که: «کسی هنوز جزییات طرح را نمی‌داند.» این کنشگر محیط ‌زیست ادامه می‌دهد: «دست‌اندرکاران طرح می‌گویند ما براساس مدیریت طرح منطقه برنامه‌ریزی کرده‌ایم، اما آنها از طرح مدیریتی حرف می‌زنند که‌سال 90 آماده شده یعنی 7‌سال قبل. سوال این است که آیا شرایط محیطی از 7‌سال پیش تاکنون تغییر نکرده؟ چرا برای انجام کار توسعه‌ای در منطقه، طرح را به روز نکرده‌اند؟»
 به گفته او مسأله دیگر تحمیل توسعه از بیرون منطقه به آشوراده است: «این درحالی است که اگر می‌خواهند جوامع محلی را تشویق کنیم، باید از حضور خود آنها استفاده کنیم. من موافق سرمایه‌گذاری از بیرون نیستم و فکر می‌کنم با این روند صدای تخصص دیگر به جایی نمی‌رسد. در پارک ملی خَبر، هم همین روند درحال وقوع است، با سرمایه‌گذاری کلان.»
قلیچی‌پور به این روند خوشبین نیست و می‌گوید:  «آشوراده پناهگاه حیات وحش است و با حضور گسترده گردشگران دیگر امن نخواهد بود.»
او در گروه مجازی که برای صحبت درباره طرح گردشگری آشوراده به راه افتاده بود، درباره هدف از گردشگری در منطقه پرسید و امیر عبدوس، مدیرکل محیط‌زیست استان گلستان چنین پاسخ داد:  «ما در پارک ملی گلستان، چهار تفرجگاه بزرگ داریم که در غالب زون‌های تفرجی متمرکز پایه‌ریزی شده‌اند. آن‌جا موزه تاریخ طبیعی، مرکز بازدیدکنندگان چندین پارکینگ بزرگ برای خودروها، بیش از 50 سوییت به‌عنوان کمپینگ اکولاژ احداث شده در کمپ گلزار، چندین واحد اقامتی بزرگ در مجموعه تنگه گل و تنگ راه ساخته شده و مجموعه اداری پارک ملی گلستان که مساحت همه اینها جمعا بسیار بزرگتر از محدوده‌ای است که در قالب سایت 22 هکتاری در جزیره آشوراده قرار است، ایجاد شود.»
 به گفته عبدوس پناهگاه حیات وحش میانکاله یک ذخیره‌گاه زیست کره است و در طرح‌های مدیریتی ذخیره‌گاه نمی‌توان زون تفرجی در نظر نگرفت: «مدل مدیریت ذخیره‌گاه‌های زیست کره مدل مشارکتی است. بنابراین حتما هدف علاوه بر حفاظت این است که جوامع محلی بتوانند منافع این حفاظت را در زندگی خود حس کنند و خود را در حفاظت سهیم بدانند. از طرف دیگر با توجه به حضور گردشگران در این جزیره، باید امکاناتی برای مدیریت سفرهای طبیعت گردی داشته باشیم.» تهیه طرح‌سال 90، اجرا‌سال 97 «طرح مدیریتی که مبنای تعیین زون‌های گردشگری در منطقه بوده در چه سالی تدوین شده؟ اگر مربوط به‌سال 90 باشد با توجه به تغییرات محیطی آیا در‌سال 97 می‌تواند مبنا قرار بگیرد و نباید به روزرسانی شود؟» این سوال دیگر قلیچی‌پور بود و عبدوس این طور پاسخ داد: «طرح همانی است که قراردادش از‌سال 1384 یا 85 منعقد شد و تا پایان سال‌های 90 و 91 مطالعه آن در مرحله توجیهی و تفصیلی طول کشید. در این مدت بارها در سازمان محیط ‌زیست مورد بازنگری شد و قطعا در روند مطالعات ارزیابی زیست محیطی این بازنگری‌ها انجام شده است.» به گفته مدیرکل محیط‌ زیست گلستان، مطالعات ارزیابی این پروژه با این‌که مطالعات طرح مدیریت پشتوانه‌اش بود، چهار‌سال طول کشید که به تصویب کارگروه ارزیابی سازمان برسد و هر بار چکش کاری شد و طرح کوچکتر و کوچکتر شد. به‌طوری که بخش‌هایی از طرح که مورد درخواست استانداری گلستان بود حذف شد.
چرا نمی‌گذارید مردم مشارکت کنند؟
مسأله مشارکت مردم، موضوع سوال پرویز بختیاری، مدرس پرنده‌نگری و فعال محیط‌زیست بود. او خطاب به عبدوس پرسید:  «اگر بحث مردم محلی مطرح است باید پرسید چرا اجازه نمی‌دهید همان افرادی که در مستثنیات آشوراده هستند، با همان خانه‌های معمولی خودشان، اکولاژهایی درست کنند و در طرح حضور داشته باشند؟ چرا یک شرکت سرمایه‌گذاری از خارج می‌آوریم که طرح را دست بگیرد؟ مسلم است که تمام نفع به آن شرکت می‌رسد نه مردم محلی. با این روند مردم محلی هم کم‌کم به این نتیجه می‌رسند که طرح در تعارض با مطالبات آنهاست.»
مدیرکل محیط ‌زیست گلستان معتقد است که مشارکت مردم خواسته آنهاست و البته مورد توجه سازمان محیط زیست؛ هر چند اکولاژساختن مردم بومی مشکل اشتغال منطقه فقیر بندر ترکمن را حل نمی‌کند: «باید سرمایه‌گذاری حضور داشته باشد تا در عرصه‌ای به صورت مدیریت‌شده زیرساخت‌هایی ایجاد کند، چون جوامع بومی نمی‌توانند چنین کنند. همین الان اسکله‌ای که برای عبور حداقل 500 گردشگر در روز (که ظرفیت برد گردشگری جزیره آشوراده است و در طرح مدیریت محاسبه شده) مناسب باشد، در جزیره وجود ندارد. سازمان همیاری‌های شهرداری استان گلستان به‌ عنوان نماینده دولت، مسئول این کار شده است. از طرف دیگر سرمایه‌گذار خصوصی به این‌جا نیامده و دولت سرمایه‌گذاری کرده است.»
حر منصوری، فعال محیط زیست، عکاس تجربی، اکوتور لیدر که سال‌ها در میانکاله فعالیت کرده، اما می‌گوید: «ساکنان خیابان منتهی به اسکله بندر ترکمن طی سال‌های اخیر توانسته‌اند با شناسایی فرصت‌های اقتصادی گردشگری خدماتی چون اقامت و غذای بومی و صنایع دستی را در اختیار گردشگران بگذارند که منافع اقتصادی برای آنها داشته و وابستگی معیشتی به این درآمد به وجود آمده است.» او می‌پرسد که آیا با ایجاد اقامتگاه در آشوراده که از نظر من غیرضروری است و موجب ضرورت ایجاد مراکز خدماتی جدید می‌شود، این اقشار را دچار آسیب اقتصادی نمی‌کند؟  اما به گفته عبدوس یکی از مواردی که از سوی سازمان در گزارش ارزیابی و در تهیه سایت-پلان طرح مورد تأکید بوده، غرفه فروش صنایع دستی و غذاهای محلی است که منافعش در اختیار غرفه‌دارانی قرار خواهد گرفت که همین حالا به این کار مشغول‌اند. علاوه بر این با رونق منطقه و ورود گردشگر بیشتر به ترکمن و جزیره، خود به خود مشاغلی که از قبل وجود داشت، رونق بیشتری خواهد گرفت و نه‌تنها ضرر اقتصادی نمی‌کنند بلکه در روزی که کلنگ پروژه در سایت 138 هکتاری بندر ترکمن زده شده، همه مردم خوشحال بودند. 
500 گردشگر زیاد نیست؟
اشاره به ظرفیت برد 500 گردشگر در روز البته مورد انتقاد بعضی فعالان محیط‌ زیست است؛ مثل الهامی، مدرس حیات وحش که می‌گوید: «ظرفیت برد جزیره را کدام متخصصانی اندازه‌گیری کرده‌اند؟ در مبحثی مثل پرنده‌نگری این تعداد 500 فوق‌العاده زیاد است! آیا نظارتی هست که ظرفیت برد کمپینگ با فعالیت حیات وحش‌نگری یا پرنده‌نگری یکی نشود؟»
عبدوس خیال همه را راحت می‌کند: «ظرفيت برد در مطالعات طرح مديريت تفضيلي به كارفرمايي دفتر زيستگاه‌ها و امور مناطق سازمان محاسبه شده است، مشاور اين مطالعات شركت مهندسين مشاور رويان بود. تيم مطالعات هم متخصصان محيط زيست بودند. ظرفيت برد ٥٠٠ نفر براي كل جزيره محسوب شده و اين عدد فقط براي همين سايت ٢٢ هكتاري است ولي ظرفيت تريل‌هاي پرنده‌نگري محدود است. براي تفرج گسترده و پرنده‌نگري ظرفيت‌هاي محدودي در نظر گرفته شده است كه در ورودي تريل‌ها كنترل خواهد شد.»
چرخه اقتصادی باید شفاف باشد
رضا گلجانی، کارشناس حیات وحش با کلیات طرح آشوراده موافق است و آن را یک دستاورد مهم و تحول مثبت در روند حفاظت از محیط ‌زیست کشور می‌داند؛ اما پیشنهاد می‌کند که الگوی اقتصادی استانداری برای حضور افراد محلی در نظر گرفته شود.
او مثال می‌آورد که «در آمریکای شمالی عامل مهمی که سبب ایجاد یک چرخه اقتصادی پایدار بین طبیعت و مردم می‌شود سیستم مالیاتی است. گردشگران با پرداخت مالیات هنگام خرید خدمات و ادوات گردشگری هزینه تفرج خود را می‌پردازند. وجود قوانین پیشرفته سبب شده است که این‌ مالیات با کمترین ریزش، مستقیما خرج حفاظت از طبیعت و ارتقای سطح کیفی مردم محلی شود.»
 گلجانی اینها را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «به نظر من الگوبرداری از قوانین اقتصادی-‌مالیاتی کشورهای پیشگام در امر طبیعت‌گردی می‌تواند به ایجاد یک سیستم پایدار اقتصادی کمک کند. بدون تعریف یک چرخه اقتصادی شفاف قابل نظارت که در آن عواید حاصل از طبیعت‌گردی به طبیعت و مردم محلی برسد، شاید تضمین موفقیت طرح‌های گردشگری پایدار در ‌هاله‌ای از ابهام قرار گیرد.»
به گردشگری در آشوراده امیدواریم
حر منصوری، فعال محیط زیست، اکوتور لیدر و دیدبان میانکاله به «شهروند» می‌گوید: «اتفاقی که در آشوراده در حال وقوع است، امیدوار‌کننده است. ما مثل گروه‌های تندرو مخالف صددرصدی اجرای طرح گردشگری در این جزیره نیستیم؛ اما واقعیت این است که حساسیت منطقه بالاست و با توجه به این‌که این نخستین تجربه طرح گردشگری است، اگر با شکست مواجه شود، امکان تکرار این تجربه را در نقاط دیگر کشور کم می‌کند.»
به اعتقاد او گردشگری ابزار مدیریت حیات وحش است: «وجود طبیعت و حضور حیات وحش در آن برای مردم نفع دارد و باعث می‌شود که آنها این نعمت‌ها را حفظ کنند. آفریقا از 50‌سال پیش چنین رویه‌ای را پیش گرفت و موفق شد با کمک مردم شیر را تکثیر و گردشگر جذب کند.» او ادامه می‌دهد: «آن‌چه ما گروه‌های محیط زیستی روی آن حساس هستیم و در تمام جلساتی که برای طرح گردشگری جزیره آشوراده برگزار شد و گفتیم دو مسأله بود؛ این‌که هتل‌ها و اقامتگاه‌ها بیرون از جزیره باشد که این اتفاق افتاد و این‌که ظرفیت برد اکولوژیکی منطقه رعایت شود. در حالی‌ که تا پیش از این حضور نامحدود گردشگران در آشوراده هر روز این جزیره را تهدید می‌کرد، در نظر گرفتن این محدودیت حضور گردشگران را کنترل خواهد کرد. علاوه بر این‌که محدودیت برای پرنده‌نگری، بیشتر از این در نظر گرفته شده است.»
در حالی که تا پیش از این برخورد با مسأله آشوراده از سوی فعالان محیط‌ زیست بشدت تند بود، حالا به نظر می‌رسد آنها با باخبرشدن از جزییات طرح نرم‌تر شده‌اند. به گفته دیدبان میانکاله در حال حاضر تمام نگرانی ما ضعیف‌بودن حضور بومی‌ها در طرح گردشگری است؛ چرا که اگر آنها احساس کنند این طرح نفعی برایشان نداشته، نه‌تنها دیگر محیط‌ زیست را حفظ نخواهند کرد، بلکه دشمن محیط‌ زیست خواهند شد.

طرح گردشگری آشودره

آشوراده؛ از اکوتوریسم تا پوپولیسم!

طرح توسعه گردشگری جزیره آشوراده در کمیته ملی طبیعت‌گردی مصوب شده و اکنون منتظر تصویب نهایی در شورای عالی معماری و شهرسازی است. همین مسئله فریاد اعتراض فعالان محیط‌زیستی را درآورده، اما آیا واقعاً حق با معترضان است یا با دولتی‌ها؟
فعالان محیط‌زیستی این طرح را مغایر معیار‌های توریسم پایدار می‌دانند و معتقدند که گردشگر‌ها نباید به آشوراده بروند، چون اوضاع محیط‌زیستی آشوراده اسفناک است. این را می‌دانیم، البته تا امروز جزئیات مشخصی از این طرح اعلام نشده است. 
اما گردشگری پایدار منطبق بر ظرفیت‌های اکولوژیک می‌تواند راهی برای نجات آشوراده باشد. یعنی گردشگری اگر مطابق معیار‌های بوم‌گردی باشد، نه فقط زیانبار نیست بلکه می‌تواند به حفظ منطقه کمک کند. 
این موج سنگین مخالفت سرسختانه با گردشگری در آشوراده حتی می‌تواند قدری هم جوزدگی رسانه‌ای باشد. 
به بیان ساده‌تر، خانه رو به ویرانی با بستن در‌های آن مرمت و حفظ نمی‌شود، باید در‌ها را باز کرد و با دلسوزی مرمت کرد. به قول ناصر کرمی، استاد محیط‌زیست دانشگاه برگن نروژ «رهاکردن آشوراده به حال خود (وضعیت کنونی) همانقدر می‌تواند عامل ویرانی آن باشد که سپردنش به یک پروژه ناپایدار گردشگری، شاید به جای مخالفت مطلق با توسعه گردشگری در آشوراده بهتر باشد، رعایت استاندارد‌های سخت‌گیرانه و دقیق اکوتوریستی را مطالبه کنیم.»
این تنها بخشی از ماجراست. با اینکه توسعه گردشگری یکی از ابزار‌های کاربردی در توسعه و حفظ محیط‌زیست است، اما این ماجرا برای کشور ما کاربردی نیست. 
متأسفانه ما اکنون حتی یک نمونه از توسعه پایدار گردشگری در یکی از مناطق چهارگانه کشور و حتی در سطح محلی هم نداریم که براساس آن بگوییم، مدیرانی که برنامه گردشگری آشوراده را نوشته‌اند حداقل یک تجربه موفق قبلی در کارنامه دارند. مینو حسنی اصفهانی، استاد و پژوهشگر دانشگاه ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی معتقد است که این یک راه‌حل مدیریتی از کار افتاده و قدیمی در بحث حفاظت و گردشگری در دنیا قلمداد می‌شود. این محقق اکوتوریسم به هرگونه طرح و برنامه توسعه گردشگری در مناطق تحت حفاظت بسیار مشکوک است؛ به‌خصوص اینکه غالباً در عنوان این طرح‌ها از واژگان فریبنده‌ای همچون: توسعه پایدار، اکوتوریسم، گردشگری سبز استفاده شود. 
این پژوهشگر، اکوتوریسم در ایران را تنها یک لقلقه زبان برای سودجویان و مردم فریبانه می‌داند. در حالی که در کشوری مانند افریقای جنوبی همین اکوتوریسم سبب افزایش تعداد شیر‌های آفریقایی در معرض خطر شده است. 
آشوراده از معدود قلمرو‌هایی است که پای گردشگری مخرب به آن کمتر باز شده و وقتی دانش، تجربه، انگیزه، پشتوانه قانونی ایجاد و توسعه سختگیرانه گردشگری در ایران وجود ندارد، هر نوع گردشگری به احتمال زیاد آثار مخربش چندین برابر آثار سودمندش است. حالا چه اسمش اکوتوریسم و توسعه پایدار باشد و چه نباشد.

تذکر

منبع روزنامه جوان 13 آذر 1397

مرمت آثار تاریخی توسط پیمانکاران ناشی

رمت‌هاي مخرب

سال گذشته بود كه «قانون» در گزارشي نسبت به تخريب گرمابه داراب در اثر بارندگي‌ها هشدار داده بود اما هنوز چند ماهي از اين هشدار نگذشته كه اين كابوس به واقعيت پيوست و بارندگي موجب تخريب دیوار کاه‌گلی خانه مشیر داراب شده است. دیوار پشتی گرمابه یا همان حمام تاریخی مشیر در شهرستان داراب به بهانه بهسازی و مرمت‌های نادرست و غیرکارشناسی از سوی سازمان میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در سال گذشته، خرد شده با آغاز بارندگی‌ها فرو ريخت. گرمابه مشیر از یادمان‌های دوره قاجاریه در شهرستان داراب استان پارس (فارس) است که با شماره 4507 در تاریخ 11 دی 1380 خورشیدی به ثبت ملی رسیده و زیر نظر سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی اداره می شود. از همین روی، در تابستان سال 95 از سوی اداره میراث فرهنگی شهرستان داراب مورد بهسازی و مرمت قرارگرفت. اما با کمال شگفتی پس از گذشت تنها یک سال بر بدنه دیوار پُشتی گرمابه به بهانه بهسازی و مرمت‌های نادرست و غیرکارشناسی که جای ده‌ها پرسش دارد، خردگی پدیدار شده و بخش‌هایی از کاهگل دیوار فرو ریخته است. همچنین بخش‌های دیگری از کاهگل دیوار بنا از درون حیاط و بالای بخش ورودی آن نیز، فرو ریخته و آسیب دیده است. این موضوع، بیانگر بهسازی‌های نادرست و غیراصولی و بهره‌گیری سازمان میراث‌فرهنگی از پیمانکار یا گروه نامتخصص و ناآشنا با بنیادهای دانش مرمت است که تنها پس از گذشت یک سال، کاهگل‌های دیوار بنا، دچار خردگی شده و ریزش کرده است.
پيمانكاران ناشي در ميراث فرهنگي
در اینجا این پرسش به وجود می‌آید، سازمانی علمی پژوهشی و تخصصی همچون میراث فرهنگی که خود دارای کارشناس‌های چیره دست و کارآزموده است، چرا باید از پیمانکار یا افراد ناشی و غیرمتخصص بهره برده و با مرمت‌های نادرست و غیر اصولی، تیشه به ریشه یادمان‌های ملی و هویت و تاریخ یک شهر بزند؟ چنین سازمانی که با دشواری بسیار کمبود بودجه روبه‌رو بوده و بیشتر یادمان‌های تاریخی و فرهنگی زیر نظر آن اداره از این چالش رنج می‌برند و به حال خود رها شده‌اند، چرا باید با گماشتن مدیران و افراد ناشایست و غیرمتخصص اجازه دهد بیش از این بر پیکره رنجور یادگارهای ملی آسیب وارد شده و بر دشواری‌های آن افزوده شود؟ پاسخ هدررفت بودجه‌هایی راکه از جیب مردم (بیت‌المال) برداشت می‌شود، چه کسی باید بدهد؟ آیا این موضوع (مرمت نادرست از سوی سازمانی که خود پاسدار یادمان‌های تاریخی است)، همان زبانزد (ضرب المثل) مشهور «هر چه بگندد نمکش می زنند، وای به روزی که بگندد نمک» را به یاد نمی آورد؟
همان‌گونه که می‌دانیم، یادگارهای تاریخی جدا از پدیداری هویت و بازنمایی ریشه‌ها، تاثیر بسزایی در توسعه و رشد پیشه (صنعت) گردشگری و اقتصاد یک کشور دارد. از همین روی است که امروزه همه کشورهای جهان روی این پیشه، سرمایه‌گذاری‌های بلند مدت و بزرگی انجام می‌دهند.
از سویی، ایران از بحران‌های مالی پیش روی دولت و بیکاری گسترده جوانان دانش آموخته، رنج می‌برد و تنها پیشه گردشگری است که می‌تواند و باید جایگزین نفت و سرچشمه‌های (منابع) دیگر شود، ولی شوربختانه می‌بینیم که گاهی مدیریت ناکارآمد و ناشایست با انجام کارهای غیرکارشناسی و خواسته یا ناخواسته، سد راه پیشرفت گردشگری شده و به آن آسیب‌های برگشت ناپذیری را وارد می‌کند.
مرمت‌هاي غيركارشناسي !
سخن در خور توجه درباره بهسازی‌ها و مرمت‌های نادرست و غیرکارشناسی در یادمان‌های تاریخی کشور که بارها تا کنون رخ داده، این است که با وجود این همه دانش آموخته باتجربه در رشته مرمت بناها و آثار، چرا دوباره سازمان میراث‌فرهنگی از افراد ناکارآمد و غیرمتخصص بهره برده و همچنان می‌برد؟ آیا به راستی زیان و آسیب‌های به کارگیری افراد ناکارآمد و پیمانکاران نا آشنا در مرمت یادمان‌های تاریخی که دستمزد کمتری نسبت به مرمت‌گران کارآزموده و دانش‌آموخته می‌گیرند، بیشتر نبوده و نیست؟پاسخ سازمان میراث فرهنگی در این زمینه چیست؟ پاسخ افکار همگانی (عمومی) و دلسوزان و دوستداران میراث فرهنگی را چه کسی خواهد داد؟ و ده‌ها پاسخی که میراث فرهنگی تا کنون از آن سَر باز زده است.
ميراث داراب را دريابيد
اما دوستداران میراث فرهنگی شهرستان داراب به مرمت دیوار گرمابه مشیر و در کل بهسازی و مرمت‌های یادمان‌های تاریخی شهر که برخی آن‌ها نیز بسیار ارزشمند بوده، اعتراض دارند. آن‌ها خواستار رسیدگی بیش از پیش سازمان میراث‌فرهنگی به یادگارهای ملی و تاریخی به‌ویژه در امر مرمت و حفاظت شده‌اند. در همین زمینه، عیسي فولادفر، یکی از دوستداران میراث فرهنگی شهرستان داراب به روزنامه قانون گفت: «این نخستین باری نیست که زیر نظر سازمان میراث فرهنگی، مرمت‌های غیر اصولی انجام شده و به آن‌ها آسیب می‌رسد. در گذشته نیز، آتشکده آذرخش یا همان مسجد سنگی داراب از بهسازی و مرمت‌های نادرست آسیب دیده بود».
باران، مرمت‌ها را شست
فولادفر در ادامه افزود :« گرمابه مشیر تابستان دو سال گذشته به همراه خانه تاریخی سوخکیان از سوی سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی داراب، مورد مرمت قرارگرفته بود، ولی با افسوس و آه فراوان بیننده آن هستیم که تنها پس از گذشت یک سال، کاهگل های دیوار پشتی گرمابه و دیوار درونی این یادمان، خردگی پیدا کرده و فرو ریخته است. از سویی، با آغاز فصل زمستان و بارندگی‌ها، آب به درون دیوارها رخنه مي‌كند و با نخستین بارش‌ها بخش‌های مرمت شده، کامل ریزش خواهد کرد». این دوستدار میراث فرهنگی شهرستان داراب، خواستار رسیدگی هر چه زودتر مدیران میراث فرهنگی شهرستان و استان، پیش از آغاز بارندگی‌های گسترده در شهر شده است.
گرمابه تاریخی مشیر در تابستان سال 95 از سوی سازمان میراث فرهنگی مورد مرمت و بهسازی قرار گرفته که در برگیرنده اندود دیوار گلی گوشه شمالی سازه، اجرای دیوار نیم آجره به بلندای نیم متر در بخش درون کوچه و مرمت بخش‌های آسیب دیده درونی بوده است. این یادمان تاریخی در شهرستان داراب، خیابان مجاهدین اسلام، خیابان بهار، ساختمان هلال احمر قدیم قرار دارد و وابسته به دوره قاجاریه بوده و از سنگ، آجر، ملات گچ و خاک ساخته شده است.
غبار فراموشي بر گرمابه تاريخي داراب
به گزارش « قانون»، گرمابه‌ها در ایران پیشینه‌ای بس دراز و همگام با تاریخ و فرهنگ این کشور دارند. هر چند از ساخت گرمابه ها در دوران باستانی و پیش از ورود اسلام به ایران، آگاهی‌های اندکی در دست است، ولی بر پایه پاسداشت آب در ایران باستان و ساخت نیایشگاه‌هايی در پیوند با آب، می‌توان به ساخت گرمابه‌ها پی برد. گرمابه‌ها جایگاه بهداشت و پاکیزگی هستند که طرح فضاها و معماری بنای آن‌ها به گونه ای استوار شده که در آن مسائلی همچون تنظیم دما، رطوبت و نیز بزرگی و کوچکی فضاهای گوناگون رعایت شده است. بنای گرمابه‌های قدیمی به انگیزه آسانی دسترسی به سیستم آبرسانی، گرم شدن فضای درونی در زمستان و استحکام سازه، پایین‌تر از سطح گذرگاه‌ها یا راه‌های پیرامون ساخته می‌شده است. گرمابه‌ها دارای سه بخش جدا از هم و در برگیرنده ورودی، بینه و گرمخانه و فضاهای پیوسته با هر بخش هستند. طراحی گرمابه‌های قدیمی به گونه‌ای است که هر فضا به وسیله راهرو هشتی مانندی از فضای دیگر جدا شده تا دما و رطوبت هر فضا نسبت به فضای کناری، تنظیم شود.گرمابه‌ها بیشتر دارای سر در ورودی هستند که برخی ساده و برخی نیز با آجر و سنگ، مقرنس کاری شده اند. همچنین برخی دارای اندودی از گچ بوده که به وسیله چند پله به یک هشتی گنبددار متصل شده و از طریق پله‌ها و راهروهای منحنی دار به فضاهای اصلی رختکن راه می‌یابند. رختکن یا سربینه نیز به وسیله راهرویی به گرمخانه می رسد. همچنین گرمابه‌های قدیمی دارای سیستم گرمایش در برگیرنده تون یا آتشدان، انبار سوخت، تیان، گودال‌های گردآوری خاکستر، دودکش‌ها و آبراهه‌های انتقال گرما به زیر گرمخانه هستند. کمابیش کف گرمابه‌ها پوشیده از سنگ های مرمر بوده و جاکفشی‌ها در بیشتر گرمابه ها از سنگ یا آجر است.
ازاره گرمابه‌ها از سنگ یا کاشی است و برخی ازاره‌ها نیز با کاشی معرق و هفت رنگ آراسته شده‌اند. برخی گرمابه‌های نامدار ایران را می‌توان گرمابه گنجعلی خان کرمان، پهنه سمنان، خسرو آقای اسپهان (اصفهان)، فین کاشان و گرمابه وکیل شیراز نام برد.گرمابه‌ها بر پایه اسناد موجود از دوره صفویه به این سو و به ویژه در دوره قاجاریه و پهلوی، جایگاهی برای روابط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بوده اند و در آن افراد بسياري سرگرم کار بوده و پیشه‌های گوناگونی وجود داشته و گاه داد و ستد نیز در گرمابه‌ها رواج داشته است.
گرمابه‌ها خود دارای فرهنگ و آداب ویژه ای بوده‌اند. در گذشته، حتي در گرمابه‌های ویژه زنان از دختران جوان خواستگاری می‌شده است. اما امروزه گرمابه های ایرانی و تاریخی رو به فراموشی سپرده شده‌ و در بهترین حالت، به موزه مردم‌شناسی تبدیل شده اند.کشورهای اروپایی با بازدید و آشنایی و مطالعه روی گرمابه‌های ایرانی و پیروی از معماری و طراحی زیبای ویژه این گونه سازه‌ها، آن ها را در کشور خود ساخته و با همان کاربری گرمابه‌ها افزون بر رونق گردشگری، سودهای هنگفتی را به دست آورده‌اند. اما كشورما با برخورداری از این سازه‌های زیبا و یادگارهای نیاکانی، هنوز نتوانسته از آن‌ها به درستی بهره برده و آن‌ها رابه کار گیرد؛ بیشتر گرمابه‌های تاریخی از یادها رفته و غبار فراموشی بر چهره آن‌ها سنگینی می کند.
مرمت‌هاي مخرب
به گزارش ایلنا، داود مرادی، مدیر اداره میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری داراب، به ايلنا در اين‌باره گفت:«مرمت حمام تاریخی مشیر در داراب شامل اندود دیوار گلی ضلع شمالی اثر، اجرای دیوار نیم‌آجره به ارتفاع نیم متر قسمت داخل کوچه، برچیدن الحاقات نادرست و مرمت بخش‌های آسیب‌دیده و داخلی است. در تیرماه ۱۳۹۵ بود که عملیات مرمت حمام مشیر داراب انجام شد. پاییز همان سال شاهد بارش شدید باران بودیم چنانکه بسیاری از خانه‌های گلی داراب بر اثر این بارندگی شدید خراب شدند. البته فراموش نکنیم که سه ماه قبل از این بارندگی، اندود دیوارهای حمام مشیر انجام شده بود و بر اثر آن بارندگی اندودهای انجام شده ریخت. شاید اگر این کار انجام نمی‌شد، حمام مشیر تخریب می‌شد. در اینجاست که برخی از منتقدان می‌گویند مرمت غیراصولی انجام شده است.در حوزه مرمت خانه‌های گلی و کاه‌گلی مواردی وجود دارد که باید مدنظر قرار گیرد. در گذشته که خانه‌ها خشت و گلی بود، هر سال آیین اندود کشی در فصلی از سال برگزار می‌شد. خاصیت اندود این است که وقتی باران به آن می‌خورد، شسته می‌شود. هیچ اندود و کاه‌گلی نیست که باران به آن بخورد و هیچ اتفاقی برایش نیافتد».
مدیر اداره میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری داراب با اشاره به اینکه در سال ۹۵ حدود ۲۰ میلیون تومان برای مرمت حمام مشیر اختصاص داده شده بود، گفت: «بعد از آن بارش و ریختن کاه‌گل‌ها تاکنون مرمت دیگری در این بنا انجام ندادیم و درصدد آن هستیم در سال جاری اعتبار اضطراری در حد پنج تا ۱۰ میلیون تومان برای مرمت بخش‌هایی که آسیب زیاد دیده‌اند، دریافت کنیم.هرچند قبول داریم که ممکن است ضعف‌هایی در انجام کارهای میراث فرهنگی وجود داشته باشد اما طی دو سال اخیر فعالیت‌های مختلفی در عرصه میراث فرهنگی و گردشگری داراب انجام داده‌ایم. در عین حال نباید فراموش کرد این منطقه بیش از ۱۰۰ اثر ثبتی دارد که باید مورد توجه قرار گیرند اما اداره میراث داراب فقط سه نیروی فعال دارد که باید به تمام امور رسیدگی کنند.

نسل کشی ایرانیان در جنگ جهانی اول

امروز سران هفتاد کشور جهان در حالی به مناسبت صدمین سال پایان جنگ اول در پاریس گرد هم آمدند، که هیچ نماینده ای از ایران در این نشست مهم حضور نداشت. ایران در جنگ جهانی اول ناخواسته وارد جنگ بین الملل اول شد.

واقعه بزرگی که به هولوکاست ایرانیان و قحطی بزرگ و ... شهرت دارد که در طی آن نیروهای عثمانی و روسیه تزاری و انگلستان تا جایی که میتوانستند از مردم ایران کشتند.
بسیاری از کشورهای حاضر در نشست پاریس در زمان جنگ اول اساسا روی نقشه سیاسی جهان وجود نداشتند، ایران اما نه تنها در کنار ترکیه و افغانستان یکی از سه کشور مستقل مسلمان آن زمان بود، بلکه بدلیل نقض بیطرفیش توسط قدرتهای وقت تلفات سنگینی هم داد.
علیرغم این درگیری ناخواسته و پرتلفات اما گویی دولت و مقامات سیاسی علاقه ای به بازگشایی این پرونده تاریخی نداشتند و خاطره تلخ آن هم تا حد زیادی از حافظه تاریخی مردم رفته است.
جنگ جهانی اول نخستین نبرد بزرگ اروپای مدرن بود که  رقابت های ژئوپولتیک و توسعه طلبی های استعماری در ماورای بحار موتور محرکه اصلی آن بود. غیر از انگیزه های سیاستمداران و نظامیان و کارتلهای اقتصادی نباید از نقش تهییج کننده و محرک ایده نوزاد ناسیونالیسم هم غافل شد که نقشی بی بدیل در تحریک توده ها و جماعات انسانی تازه به ملت تبدیل شده و مالا رونق جبهه ها و سنگرها داشت.
ایران عهد جنگ اول اما نه مدرن بود و نه ناسیونالیست و نه دارای هیچ ایده و انگیزه عظمت طلبانه دیگری، از اینرو علیرغم ملیونها نفر تلفاتی که از رهگذر جنگ نصیبش شد، همیشه قربانی روایت های اروپامحور آن هم بوده است.
مدرنیزاسیون و ناسیونالیسم و دولت گرایی که به نوعی آفریننده روایت های سوژه محور از تاریخ هستند، درست بعد از جنگ جهانی اول و ادبار آن به سامان سیاسی و معرفتی و فرهنگی ما راه یافتند.
انبوه خاطرات، یادداشت ها، عکسها و اسناد رجال داخلی و خارجی که از ایران این دوره باقی مانده، نتوانسته به یک جریان تاریخنگاری زنده و فعال تبدیل و بر وجدان معذب و بغض فروخورده ناشی از ضعف آن دوران و تحقیر ناشی از آن غلبه نماید.
 در برخی روندهای تاریخنگاری غربی  تلاش میشود از سویه های اروپامحورانه کاسته و از منظر تاریخ فرودستان، گوشه های مهم و سطور نانوشته و نخوانده تاریخ این جنگ بازخوانی و بازنمایی شود.
کشتار مردم مهاباد بدست سپاه روسیه تزاری در نوامبر 1916 که از لحاظ برنامه ریزی و سازماندهی برای امحای کلیه اهالی ذکور شهر مثال زدنی است و به قتل پنج تا هفت هزار نفر انجامید، نمونه ای از این فراموش کردنها و مواجهات نامسئولانه و منفعلانه با تاریخ است.
غیر از اهمالی که در سطور بالا به دلایل آن اشاره شد، احتمالا دلیل دیگر سهل انگاری  تاریخنگاری ناسیونالیستی کردی به چپ گرایی کلی حاکم بر جنبش کردستان در نیمه دوم قرن بیست و ملاحظاتی از قبیل نرنجاندن دل "ستاد زحمتکشان جهان در مسکو" و اولویت ضدیت با دولت های منطقه ای بجای قدرتهای فرامنطقه ای باز میگردد.
البته اگر این احتجاجات در گذشته هم توجیهی داشت، پس از فروپاشی امپراطوری سرخ دلیلی برای پرده گذاشتن روی یکی از مهمترین نسل کشیهای ابتدای سده گذشته در کردستان مکری نمی ماند.
یقینا همه هفتاد کشوری که امروزه در جشن پاریس حضور بهم رساندند، دور و نزدیک در جنگ حضور نداشتند. بسیاری از آنها آنزمان مستعمره و یا بخشی از امپراطوریهای بزرگی بوده اند که ناخواسته بخشی از هزینه های جنگ را متحمل شده و امروز با صورتحساب به باشگاه ثروتمندان و فرادستان حوزه بین الملل رفته اند.
کاخ اروپا و غرب مرفه و ثروتمند امروز بر ویرانه های بسیاری بنا نهاده شده که کشتار مذکور و تلفات ناشی از قحطی برآمده از پیش خرید محصولات کشاورزی ایران توسط ارتش های اشغالگر که میلیونها نفر برآورد می شود، نمونه ای از آن است.
نوزایی اروپا که مقدمه ترقی و تعالی آن شد در آغاز سده شانزده اتفاق افتاد، درست زمانی که سپاهیان عثمانی وین را در قلب اروپا در محاصره گرفته بودند.
خنجری که شاه اسماعیل از پشت به پهلوی عثمانیها زد، در حکم مائده آسمانی برای اروپاییها بود تا خیالشان از مرزهای شرقی راحت و با فراغ بال به اصلاح دینی و اندیشه ورزی پرداخته و پایه های تمدن امروز را بنیان نهند.
اما کمتر کسی می داند که بهای این پیشرفت را هم به نوعی کردها پرداختند: جنگهای ممتد و طولانی ایران و عثمانی عمدتا در آناتولی شرقی و بین النهرین رخ داد و موجب ویرانی سرزمینهای کردها شد و آنها را از تولید اقتصادی و فکری عقب نگه داشت
برونداد این ویرانیها به صورت تضعیف امارتهای کردنشین و ناتوانی آنها در همگرایی و اتحاد خود را نشان داد. امری که بنام مساله کرد در خاورمیانه در قرن بیست خود را نشان داد.
برای حسن ختام ذکر خاطره ای خالی از لطف نخواهد بود: نگارنده این سطور سه سال قبل بارها ضرورت گرامیداشت یاد کشتار نوامبر 1916 مهاباد را به مسئولان شورای شهر خاطرنشان نمود، شوربختانه اما درک موضوع گویی فراتر از فاهمه شورایی بود که با دیدی ابزاری و مکانیکی به مقوله فرهنگ مینگریست و گشاده دستانه با بیل و کلنگ به جان نیمه جان آن افتاده بود!