این جستار را به مناسبت 29 مهر زاد روز زایش ستارخان به تمامی ایرانیان به خصوص مردم عزیز اذربایجان تقدیم میکنم(سعید قاسمی-مدرس و پزوهشگر تاریخ)
قبل از هر حرف و حديثي ميل دارم سرم را از پنجره خانه بيرون کرده و فرياد بزنم؛ من دست تمام انسان هاي شريف و آزاده يي که براي سربلندي و عزت ملت و کشور اهورايي ايران تلاش کردند، رنج بردند و جان عزيزشان را فدا کردند،  تمامی جانبازان و جانباختگان وطن از اغاز زایش ایران زمین(منظورم تمام سرزمین های فلات ایران که شوربختانه با دسیسه های استعمار انگلستان و روسیه و با بی کفایتی برخی از شاهان نالایق به خصوص در دوران سلسله بی کفایت قاجار از مام وطن با مرزهای ساختگی از مام وطن جدا شده اند هست)؛ از آريو برزن هخامنشي و سورنا تا بابک و طاهر و ابومسلم و عبدالله مقفع، سپيدجامگان و امام قلي و يعقوب ليث و احمد معزالدوله و شاه منصور و تيمور ملک حاکم خجند با تیمور لنگ اشتباه نشود... و هزاران شهيد گمنام تا شهيدان گرانقدرمان در دفاع هشت ساله عليه صدام بعثی که رویای قادسیه دوم را در سر می پروراند و70 کشور از او حمایت می کردند

و خداوند بر من نبخشايد اگر کوچک ترين اراده يي بر تقليل و تخفيف رشادت هاي سردار و سالار ملي در ذهنم وجود داشته باشد ولي برابر تاريخ آن هم متواتر (به قول اهل منبر اگر حديثي از چند نفر از بزرگان دين وجود داشته باشد که متفاوت نباشد متواتر و قابل قبول اند)... و اما در مورد فتح تهران.

محمدعلي شاه به وسيله لياخوف روسي، مجلس شوراي ملي را به توپ بست (روس ها پرونده سياهي در برخورد وحشيانه با آزاديخواهان ايران مخصوصاً تبريز، به توپ بستن بارگاه امام هشتم و ماجراي آذربايجان و پيشه وري و غلام يحيي و قصد جدا کردن آذربايجان از ايران که با درايت احمد قوام و تهديد ترومن ناکام ماند دارند که خدا عاقبت رآکتور اتمي بوشهر و يار غار شدن ما با آنها را به خير کند). بعد از به توپ بستن مجلس، محمدعلي شاه بزرگاني چون سيدعبدالله بهبهاني و طباطبايي و ملک المتکلمين را تبعيد کرد يا در باغشاه تهران به دست جلاد سپرد. قلع و قمع آزاديخواهان شروع شد و هيچ کس توان آن را نداشت که جلوي اين شاه مستبد حرف مشروطه بزند به رغم اينکه پدرش آن را امضا کرده بود، از زمان آغامحمدخان قساوت و بي رحمي و عياشي و مملکت فروشي آنچنان تسمه از گرده ملت مظلوم ايران کشيده بود که جز خاکستر مرگ و نيستي و وحشي گري حکام قاجار چيز ديگري ديده نمي شد. در اين ميان فقط در تبريز بود که دو دلاور ايراني ستارخان و باقرخان با پشتيباني جمعي از جوانان غيور تبريزي شروع به مبارزه عليه مستبدان کردند که شرح دلاوري اين سرداران مقاله ديگري مي طلبد ولي حرکت اين دو سردار باعث حرکت هاي آزاديخواهان در رشت و اصفهان شد. از عجايب وقايع مشروطه اينکه سپهدار بختياري که در اوايل با مستبدان همکاري مي کرد ناگهان همکاري با عين الدوله را قطع کرد و با موافقت ستارخان به املاک خود در مازندران رفت و فرمانفرماي گيلان شد و سردار اسعد بختياري هم در اصفهان آماده مي شد که به تهران حرکت کند. نخستين جنبشي که براي فتح تهران به عمل آمد از طرف سپهدار و ياران او مثل يپرم خان ارمني و... شد که به قزوين آمده و پس از جنگ سختي قزوين را تسخير کردند و در آنجا ماندند. سردار اسعد بختياري و صمصام السلطنه با 1000 سوار از اصفهان حرکت کرده و به قم وارد شدند و سپهدار چون از حرکت آنان مطلع شد از قزوين حرکت کرد و به ينگي امام رسيد. در کرج جنگ سختي درگرفت که فتح با آزاديخواهان شد و سرانجام قواي محمدعلي شاه در شهريار از قواي سردار اسعد بختياري شکست خورد و هر دو قوا به تهران حرکت کردند و از دروازه بهجت آباد وارد شهر شدند و به طرف ميدان بهارستان آمدند. در اين حالت محمدعلي شاه ناچار به سفارت روس پناهنده شد و تهران به وسيله اين دو سردار فتح شد. نکته جالب اينکه لياخوف روسي فرمانده قزاقان به حضور سپهدار و سردار اسعد رسيد و شمشير خود را از کمر باز کرد و به عنوان تسليم مقابل آنها به زمين نهاد ولي سردار اسعد مجدداً شمشير را به کمر او بست و گفت؛ او به وظيفه سربازي خود عمل کرده و ايرادي به وي نخواهد بود. فاتحان تهران پس از فرار محمدعلي شاه فرزند خردسالش احمدشاه را که همراه پدرش به سفارت روسيه رفته بود به پادشاهي انتخاب کردند. البته بعدها مابين فاتحان تهران اختلاف پديد آمد که خود مقاله ديگري است.

ملاحظه مي شود در فتح تهران ستارخان و باقرخان شرکت نداشته و آنها سرگرم مبارزه با اعوان و انصار محمدعلي شاه و مستبدان داخلي و کنسول روس بودند که به هر حال با فشار اين جرثومه هاي فساد سرداران عاليقدر تبريزي با 50 سوار به تهران تبعيد مي شوند ولي بسيار محترمانه که در زنجان و قزوين و کرج و تهران استقبال بسيار باشکوهي از آنها شده و ده ها راس گاو و گوسفند قرباني مي کنند. سرداران را به مجلس شوراي ملي برده و «سپاسنامه يي» به آنها داده مي شود و آخرالامر به مساله جمع آوري سلاح همه منجمله مجاهدين برمي خوريم که در پارک اتابک تهران منجر به شليک به مجاهدين شد که حتي حاضر شده بودند سلاح خود را تحويل بدهند. زخمي شدن ستارخان و مرگ او از پيامدهاي اين واقعه است.بدون شک تاریخ ایران به بزرگانی چون ستار خان -باقر خان-یارمحمد خان کرمانشاهی-سردار اسعد بختیاری و دیگر مجاهدان مشروطیت افتخار میکند
منابع؛----------------------------

1-تاريخ مشروطيت، انقلاب مشروطيت ايران نوشته دکتر محمداسماعيل رضواني، ص 188

2-ده هزار روز تاريخ ايران، تاليف عبدالعظيم رضائي، صص 198 - 135

3-حيات يحيي، تاليف يحيي دولت آبادي، جلد 3، صص 139 - 132