سال گذشته مهدی ملکی شجاع از قدیمی های مطبوعات کرمانشاه از بین ما رفت امروز داشتم در بین مطالب سال قبل سررسیدم دنبال مطلبی میگشتم که به یکباره نوشته آقای سردبیر را دیدم.

برایم نوشته بود

کرمانشاه شهری است که سنگ دامن پرچینش

پیچیده به پای کوهها نفرینش

شهری که به فریاد کشی شهره تر است

تا شکر شعرو قصه شیرینش

مهربان تر ین مهربانان سعید عزیز به رسم یادگاری

روی این صفحه کلی گریه کردم برای آقای سردبیر مهربان

برای کسی که در تمام عمرش برای فرهنگ وهنر کرمانشاه قلم زد ودست آخر به جای تقدیر وتشکر از سردبیری نشریه آوای کرمانشاه انداختندش نشریه ای که برایش مثل بچه اش میمانست.

مهدی ملکی شجاع رفت زیر بار روزی نامه نگاری نرفت وبا آن همه سوابق مطبوعاتی دکه ای زد به نام

دکه آقای سردبیر

امروز آقای سردبیر خیلی یادت کردم یاد آن اولین دیدارمان که من با عصبانیت داد زدم

باید بیانیه ...چاپ شود

با مهربانی به من گفتی:

مهربان حالا چرا آنفدر عصبانی هستی

تا آخرین دیدارمان که از اوضاع زمانه وروزگار به شدت گله مند بود وبه من گفت چرا اقا از کرمانشاه رفتی امثال شما باید این شهر را بچرخانند وکلی حرف دیگه گفت دارم کار میکنم یک نشریه بگیریم مال خودمان باشد مهربان

برمیگردی

گفتم شاید باید ببینم وضعیت چطوری است فعلا که کار مطبوعاتی نمیکنم ولی برمیگردم

برگشتم اما نه برای نوشتن نه برای ماندن نه حتی برای دیدن دوباره سردبیر مهربان

مهدی ملکی شجاع با دنیایی مهربانی زیر خاک بود وافسوس که مثل همیشه دیر رسیدم