یادی از مهدی ملکی شجاع آقای مهربان سردبیر
برایم نوشته بود
کرمانشاه شهری است که سنگ دامن پرچینش
پیچیده به پای کوهها نفرینش
شهری که به فریاد کشی شهره تر است
تا شکر شعرو قصه شیرینش
مهربان تر ین مهربانان سعید عزیز به رسم یادگاری
روی این صفحه کلی گریه کردم برای آقای سردبیر مهربان
برای کسی که در تمام عمرش برای فرهنگ وهنر کرمانشاه قلم زد ودست آخر به جای تقدیر وتشکر از سردبیری نشریه آوای کرمانشاه انداختندش نشریه ای که برایش مثل بچه اش میمانست.
مهدی ملکی شجاع رفت زیر بار روزی نامه نگاری نرفت وبا آن همه سوابق مطبوعاتی دکه ای زد به نام
دکه آقای سردبیر
امروز آقای سردبیر خیلی یادت کردم یاد آن اولین دیدارمان که من با عصبانیت داد زدم
باید بیانیه ...چاپ شود
با مهربانی به من گفتی:
مهربان حالا چرا آنفدر عصبانی هستی
تا آخرین دیدارمان که از اوضاع زمانه وروزگار به شدت گله مند بود وبه من گفت چرا اقا از کرمانشاه رفتی امثال شما باید این شهر را بچرخانند وکلی حرف دیگه گفت دارم کار میکنم یک نشریه بگیریم مال خودمان باشد مهربان
برمیگردی
گفتم شاید باید ببینم وضعیت چطوری است فعلا که کار مطبوعاتی نمیکنم ولی برمیگردم
برگشتم اما نه برای نوشتن نه برای ماندن نه حتی برای دیدن دوباره سردبیر مهربان
مهدی ملکی شجاع با دنیایی مهربانی زیر خاک بود وافسوس که مثل همیشه دیر رسیدم
در 15 اذر در دیار شعر وشعور کرمانشاه زاده شدم ولی به راستی تمامی خاک ایران این گربه چسبیده به پهنه اسیا سرای من است.نگاشتن را از هنگامه ای که اموختن را فرا گرفتم با سیاه مشق های کودکانها م اغاز کردم.از همان روزگاران فرا گرفتم که اموختن ونگاشتن در سپهرتقدیر من گذارده شده است.پس از گذشتن روزگاران در دانشگاه با توجه به عشق و علاقه ای که به فرهنگ وتمدن ایران زمین این کهندژ پیر ودانایی وفرزانگی داشتم در رشته تاریخ در مقطع کارشناسی ومراحل بالاتر در گردونه اموختن گام زدم. اکنون نیز هر چند که تا پایان عمر دانش اموزمیدانم در کنار نگاشتن و خبرنگاری به تدریس در دانشگاهها میپردازم.